تطبیق مراتب ستاریت در سیر وسلوک
10اصلا واقعا ما وقتی نگاه میکنیم جز اینکه خدا لطف و عنایتش دست یکی را بگیرد و یک مقداری از آن مطالب را تفهیم بکند، ما نمیفهمیم! ما اصلا درک نمیکنیم! فقط همین مطالب کتابها که پیغمبر رفت آنجا و بَه چقدر پیغمبر مرد خوبی بود مرد بزرگی بود [را میدانیم] خوبی چیست؟ بزرگی چیست؟ این حرفها چیست؟
وقتی به پیغمبر تکلیف شد، پیغمبر در همان مسیر نزول اسما و صفات قرار گرفت، نه اینکه خدا به پیغمبر بگوید بلند شو این کار را بکن، خودش حرکت میکرد، خودش انشاء میکرد، خودش یک جریان را راه میانداخت، خودش یک مسیر را ایجاد میکرد، منتظر دستور نبود که یکی بگوید...، خود پیامبر مظهر برای آن صفت رحمت و عطوفت و هدایت و رازقیت و علم و قدرت پروردگار بود، خود او این مظهریت را به نحو اتم و به نحو اعظم و به نحو اکمل واجد بود که خب به دنبالش هم این مسائل بود، این مطالب اینها همه به دنبال این قضیه است. نه! اینکه پیغمبر مرد خوبی بود، بزرگوار بود، خیلی خوب بود، رفت آنجا دستگیری کرد و... خب ما باید همین باشیم، ما در مقام ستاریت باید همین باشیم، باید ساتر باشیم.
در مطالبی که در ارض اقدس عرض شد، عرض شد که ساتریت مرتبه اولش مرتبه پوشانندگی است، مرتبه دوم مرتبه محو است، خدا میآید خطا و گناه بنده را محو میکند، ما هم باید همین کار را بکنیم، یعنی وقتی شما میبینی رفیقت سال گذشته یک خطایی در حقت کرد و الان گذشته است و این شخص دیگر آن شخص نیست، شخص دیگری شده، باید در ذهنت - در خارج که نمیتوانی بیایی محو کنی یک مطلبی انجام شده و دیگر در دست من و شما نیست - بیایی محو کنی نه اینکه بگذری. گذشت مرتبه اول است. بیایی محو کنی، یعنی وقتی نگاه میکنی فردا سلام علیکم، به کسی داری سلام میکنی که این عمل را انجام نداده! با این [ذهنیت] و این خیلی تاثیر دارد در سرعت سیر انسان و عبور انسان از کریوههای نفس و از هواها؛ این عمل مثل برق میماند. خب پوشاندن یک مطلبی است، یک مطلب عادی است ولی مرتبه دوم این است که بیایید محو کنید، اولیاء خدا اینطوری بودند.

