تطبیق مراتب ستاریت در سیر وسلوک
9خب بله این مطلب در مقام تکلیف انسان درست است. ولی من منظورم این بود که خود نیت و خواست خودم را بیان نکنم. آن مقام تکلیف خب در جای خودش است:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان *** قال و مقال عالمی میکشم از برای تو1 پیغمبر هم خودش دلش نمیخواست بلند شود بیاید با ابوسفیان و ابوجهل، چه کسی غار حراء را ول میکند با آن مراتب و با آن افق که حتی صحبت جبرئیل هم برای او ملالآور است، من که ملول گشتمی، پیغمبر در غار حراء در جایی است که اصلا جبرائیل باید بیاید بایستد به نوبت تا پیغمبر نزول کند از مراتب ذات و بیاید به مراتب اسماء تا اذن دخول بگیرد، و گرنه وقتی پیغمبر در مرتبه ذات است کجا میتواند با جبرئیل صحبت کند، نمیتواند، باید نزول کند در مرتبه اسماء خب جبرئیل در مقام اسماء یکی از اسماء است. حالا پیغمبر بلند شو برو در مکه با ابوسفیان دربیفت، با ابوجهل دربیفت، با عتبه و شیبه دربیفت، نمیدانم بعد برو و آنها چه کنند و چه کنند. سنگت بزنند و سرت و پایت را بشکنند، همینها بود دیگر، همینها بود، خب پیغمبر سرش میشکست دردش نمیآمد؟ آهن است مگر؟ مگر ستون است؟ خب یک آدم است، بشر است.
باید بروی و این کارها را انجام بدهی. و پیغمبر میآید صحبت میکند و خب از آنطرف هم نفس میآید جلو و خلاصه جنگها راه میافتد، مسائل پیش میآید، خب حالا چه شخصی چه کسی میخواهد این کار را انجام بدهد؟ هیچکس دلش نمیخواهد. ولی وقتی از آنطرف میآیند حالا که در یک همچنین مرتبه هستی خودت تنها تنها نخور، بقیه را هم سر این سفره بیاور، سر این سفره هم کارت زربفت و نمیدانم روبان رویش گذاشتند و... این نیست! که دعوت بفرستی آقا تشریف بیاورید، نه! آقا بلند شو برو در طائف یک نفر آنجا هست، باید او بیاید، بلند شو برو....
- حضرت خواجه حافظ شیرازی رضوان الله علیه- غزلیات

