تبیین مقام ستاریت خداوند متعال
13پس وقتی خدا میگوید چه آوردی آدم به خدا بگوید هیچ چیز ـ باید یاد بگیریم دیگر ـ امیرالمؤمنین یادمان داد. همه یادمان باشد إنشاءاللَه وقتیکه از این دنیا رفتیم، رفتیم آنجا، تا خدا گفت، میگوییم خدایا امیرالمؤمنین یادمان داد. صاف، میگوییم هیچ چیزی نیاوردیم. اگر قرار است از او یاد بگیریم من قبول میکنم. ولی درست بگوییم ها!
خدا رحمت کند خدا بیامرزد، استادی داشتیم مرد بزرگی بود، اهل تهذیب اهل تهجد بود، اهل ورع بود، اهل دنیا نبود، خدا رحمتش کند. یک شب به من میگفت که فلانی من در این دنیا که هستم وقتیکه خواستم بروم خدا به من گفت که چه آوردهای؟ میگویم خدایا من فقط برای تو یک چیز آوردهام: درس و بحث و همۀ این مطالب هیچ چیز ـ چون اهل تدریس و این مسائل بود ـ من شش ماه تمام شبها را تا صبح برای تو بیدار بودم و صبحها را هم تا شب برای تو صائم و روزه دار بودم ـ راست هم میگفت ـ من فقط این را برای تو آوردهام. [من] همانجا در دلم گفتم: خدایا من این را هم نیاوردهام. ما که دیگر توفیق روزه هم نداریم. چند شب پیش بود به رفیقمان آقای دکتر گفتم: میتوانم برای امسال اجازه روزه را بگیرم؟ ایشان گفتند نخیر! یک همچنین اجازهای ما نخواهیم داد. الحمدلله ما این توفیق روزه هم خیالمان راحت است. نمازهایمان هم آن هم که معلوم است، بله! نمازهایمان هم بدرد چه میخورد. دیگر چیزی نماند. روزه که نمیگیریم راحتیم، نمازمان هم نماز نصفکاره و خراب و شکسته و معلوم نیست چه شود.
آنهایی که بالاخره یک چیزی دارند به آنها دارم میگویم وگرنه خودم که از اول نیازی به توصیه امیرالمؤمنین هم نیست؛ چون از اول خبری نیست که حالا بخواهیم رویش فکر کنیم. اما خوشیم، خوشیم که الحمدلله یک همچنین چیزهای یاد ما دادند، یک همچنین آموزههایی به ما یاد دادند، یک همچنین تعالیمی به ما یاد دادند. یک امیرالمؤمنینی داریم که دارد راه را یاد میدهد، مسیر را یاد میدهد. جایهای دیگر طور دیگر یاد میدهند.

