تفسیر فقرۀ «یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح»
8چون هر وجودی که در عالم تحقق پیدا کند این وجود در وعاء و ظرف خودش دیگر معدوم شدنی نیست، هرچه میخواهد باشد. وقتیکه عدم دیگر بر او طاری نمیشود این وجودی که توأم با کدورت تحقق پیدا کرده پس همیشه باید کدورت باشد. حالا یک وقت خدا این کدورت را در نظر نمیگیرد این یک حرف دیگر است. میگوید حالا بخشیدمت یا اینکه نسبت به آن توجه نکن. اما این چطوری کدورت به نور تبدیل میشود این قضیهاش چیست؟ این چه مسئلهای دارد؟
بعضیها آمدهاند راجع به این مسئله توجیهاتی کردند حتی از نقطه نظر فلسفی هم آمدهاند یک مسائلی را توجیه کردهاند که اگر بخواهم وارد آن مباحث شویم امشب دیگر حال و مجال برای اینها نیست. اگر بخواهیم از آن بگذریم باز آن لطفش را هم ندارد، پس بهتر این است که ما إنشاءاللَه «این سخن بگذار تا وقت دگر» و برای فرصت دیگر که إنشاءاللَه ما به این مسئله بپردازیم که اصلا از نقطه نظر فلسفی چطور این مسئله قابل حل است. یا باید ما دست از آن قاعده فلسفی برداریم یا اینکه به دنبال علاج و چاره برای این اشکال بگردیم که این تبدّل ماهیّت از یک مرتبۀ کدورت به مرتبۀ نور، با چه قانون و با چه اصلی میشود آن را توجیه کرد.
پس وعده ما عندالمشیة و التوفیق برای شبهای آینده اگر خدا توفیق بدهد.
اللَهم صل علی محمد و آل محمد

