تفسیر فقرۀ «یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح»
3یک روز مرحوم آقا وقتیکه میخواستند کتاب اللَه شناسی را شروع کنند من گفتم: آقاجان شما مقصودتان از نوشتن اللَه شناسی چیست؟ شما چه هدفی دارید؟ راجع به معاد شناسی مشخص است، راجع به امام شناسی هم که خودتان گفتید که: ما دیدیم امام برای مردم ناشناخته است، حقیقت امام ناشناخته است. ما دوازده امام داریم، چهارده معصوم داریم، مردم باید بفهمند این چهارده معصوم چه کسی هستند و چه هستند، ارتباط با آنها باید چطور باشد و این ائمه در زندگی و در روش و مسیر چه جایگاهی باید داشته باشند. گفتند: ما دیدیم این مردم اصلا خبر ندارند از هیچی. آمدیم و شروع کردیم برای نوشتن امام شناسی که ائمه را معرفی کنیم.
بعد فرمودند: راجع به خدا که مبداء برای وجود است و حقیقت ربطیه است و آن باید برای مردم [روشن شود] ما آمدیم بین خدا و بین مردم آشتی برقرار کنیم، آخر این مردم با خدا قهر کردهاند و فاصله گرفتهاند. فقط همین، موقع ظهر که میشود یک اللَه اکبر آن هم از سر زور! یک ماه رمضان که میشود [میگویند:] ای بابا کی این یک ماه تمام میشود و دوباره روال عادی زندگیمان را در پیش میگیریم! یک حج هم که میخواهند بروند هزار تا غر میزنند که: اینجا هم جا بود ما را برداشتید آوردهاید؟! کجا پس شما را کجا ببرند؟ ببرند جای دیگر!
یک وقت ما مدینه بودیم یک بنده خدایی از آشنایان بود، چند روزی گذشته بود آمد به اتاق ما، بعد سؤال کردیم حال شما چطور است؟ گفت: الحمدلله بالاخره یک ماه هم تمام میشود برمیگردیم سر زندگیمان، الحمدلله بالاخره صبر میکنیم یک چند روزی این یک ماه تمام شود و برمیگردیم سر زندگیمان! ـ شما هم بودید ـ این چه مکهای است که انسان هی میخواهد تمام شود و تکلیف از او ساقط شود برگردد سر زندگیاش؟!
چه خدایی در نظر ماست؟ چه علائقی و علقههایی و سلائقی ما را گرفته که راجع به آن ذاتی که باید با او از همه کس رفیقتر و قرینتر و اقرب و در مصاحبت شدیدتر باشیم ـ که بزرگان هم اصلا همینطور هستند و همه به این کیفیت ـ آن وقت ما این همه فاصله بگیریم و از دور یک سلامی میکنیم و یک دستی برایش تکان میدهیم، آن هم از ترس اینکه روز قیامت حج انجام ندادهایم و خلاصه حالا بیا حساب و کتاب پس بدهد، حالا یک ماه را ما تحمل میکنیم بالاخره این شدت را تحمل میکنیم و تمام میشود!

