تجلّی خداوند متعال در اولیاء خود
4وقتی یک حرف از اولیاء بشنویم، از پیغمبر بشنویم هی میگردیم در ذهن خودمان یک مقدار رنگش کنیم، یک مقدار قاطیاش کنیم، محدودش کنیم، توسعهاش بدهیم. خلاصه دست کاریش کنیم. بعد وقتیکه مطلب را نقل میکنیم میبینیم با آنکه اولیاء گفتند تفاوت دارد. میگوییم آقا چه فرمودند؟ ـ در زمان مرحوم آقا از این قضایا اتفاق میافتاد ـ اینکه ایشان آنطور فرمودند؛ یعنی برداشت و نظر من بر این است که ایشان ... گفتیم بابا تو نمیخواهد نظرت را بگویی، عین عبارت آقا را بگو. اینطور من خیال میکنم و برداشتم این است که ایشان منظورشان این بود! این نمیخورد به حرف آقا ـ بالاخره ما بابایمان را که میشناسیم، حداقل اینقدر هم میشناسیم. اینقدر هم خنگ نبودیم که نفهمیم. در حد استعداد معمولی هم کافی است برای اینکه انسان سر در بیاورد که چه خبر است، لازم نیست که حتماً استعداد بوعلی و اینها را داشته باشد. همین یک مقداری که دو کلمه را بفهمد کافی است ـ دیدیم این حرف، حرف پدرمان نیست. بعد که میرفتیم سر در میآوردیم میدیدیم اصلاً ربطی ندارد، آن اصلاً یک چیز دیگهای گفته است.
گاهی اوقات از خودشان میپرسیدیم، ایشان این را نگفته است. بعد خود مرحوم آقا میفرمودند: آقا سید محسن من در مشهد یک چیز میگویم، در قم صدوهشتاد درجه مقابلش مطرح میشود؛ یعنی این به آن میگوید، این به آن میگوید، آن بالا میکند و آن پایین میکند، آن چپ و راست اضافه میکند و کم میکند و از آن میزند، یک چیز دیگری اصلاً در جای دیگر و به نحو دیگری مسائل مطرح میشود. آن وقت آدم میتواند به کسی اعتماد کند؟ آیا میتواند؟
اینجاست که اصلاً یک مبنای اصولی از نظر فنّی در اینجا مطرح میشود که بسیاری از بزرگان، از جمله مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان اللَه علیه ـ قائل بودند که در مسائل اعتقادی خبر واحد حجت نیست. مسئله اعتقادی و اعتقادیّات و اصول، اینها مبانی تکالیف و مبادی تکلیف و حکم هستند. حالا یک شخصی آمده یک خبری از امام ... یک وقتی شما از شخص امام یک مطلبی را میشنوید، بله! از خود امام دارید میشنوید؛ دیگر نیاز نیست به اینکه امام یک قضیه را تکرار کند. یک دفعه هم بگوید کافی است، مسئله تمام است.

