اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تجلّی خداوند متعال در اولیاء خود

14083
سال 1438
نسخه عربی

تجلّی خداوند متعال در اولیاء خود

8
  • خلاصه همان افراد (مخالفین عرفان) می‌خواستند یک صدمه‌ای به ایشان (مرحوم گنابادی) برسانند. آمده بودند در سامرا که بروند جواز امحاء مرحوم سلطان محمد را از ایشان (مرحوم میرزا حسن) بگیرند. آمدند پشت در و به خادم گفتند که ما عده‌ای هستیم از گناباد و آمدیم می‌خواهیم خدمت ایشان برسیم. ایشان گفتند الان که نمی‌توانند. گفتند که پس این نامۀ ‌ما را ببرید و به ایشان بدهید. آن خادم نامه را آورد پیش مرحوم میرزا حسن. ایشان نامه را نگاه کرد و در پاکت گذاشت و در زیر تشک قرار داد و رفت به کارهایش مشغول شد. پنج دقیقه، یک ربع، نیم‌ساعت گذشت، یک ساعت همین‌طورگذشت و آنها معطل. گفتند آقا یک نامه مگر چقدر وقت لازم دارد پس چرا پاسخی نمی‌دهند؟ آن خادم آمد به ایشان گفت آقایان می‌گویند این نامه را چرا پاسخی نمی‌دهید؟ ایشان گفتند: بگویید این نامه پاسخ ندارد. ـ همان اختیار با خودتان ما حالا به این صورت! ـ این نامه پاسخ ندارد.

  • ایشان در اینجا چه بگوید؟ بگوید من قبول نمی‌کنم فلان است. یک عده بلند می‌شوند. بیاید ـ خدای نکرده نعوذباللَه نعوذباللَه ـ فتوا بدهد جواب بدهد. مگر در مشروطه نکردند؟ فتوای قتل شیخ‌ فضل‌اللَه ‌نوری را چه کسی صادر کرد؟ آنهایی که اهل اطلاع هستند می‌دانند چه کسانی صادر کردند. آیا درست بود؟ کسی می‌آید فتوای قتل شیخ فضل‌اللَه نوری را بیاید و بگوید؟

  • خدا رحمت کند یک رفیقی داشتیم از دوستان سابق مرحوم آقا، آقای خطاط همدانی مرحوم آقای همایونی ـ که بعضی از رفقا بایستی ایشان را دیده باشند در همان زمان‌ سابق ـ خطاط بود. ایشان از دوستان مرحوم آقا بود و مرد بسیار خوبی هم بود، در راه و روش خودش مستقیم بود. ایشان این قضیه را برای مرحوم آقا تعریف می‌کرد که: مرحوم آقای انصاری ـ رضوان اللَه علیه ـ یک‌دفعه فرموده بودند که یکی از آقایان و اسم هم برده بودند. ـ آن شخص هم اسم برد منتها من فراموش کرده‌ام ـ از روحانیون و از منبری‌های ظاهراً طهران و از سادات بود. ایشان در هر منبری که می‌رفت چون خیلی با مشروطه و اینها [مخالف] بود ـ مرحوم حاج شیخ فضل‌اللَه نوری هم مشروطه بود دیگر، البته بعد برگشت و متنبه و متوجه شد و همین مشروطه‌خواه‌ها او را از بین بردند ـ در منبر مرحوم شیخ فضل‌اللَه نوری را لعن می‌کرد، این عادتش بود.