تجلّی خداوند متعال در اولیاء خود
6بنده شخصاً خودم از مرحوم آقا در زمان حیاتشان چند مرتبه شنیدم: طلابی که در مشهد هستند و در پیش ما اگر میخواهند برای ادامۀ تحصیلشان و برای ادامۀ مراتب علمی خودشان وقتی میبینند جای دیگری برای آنها مناسبتر است ـ قم یا هر جای دیگر ـ بدون رجوع به من و بدون اجازۀ از من خودشان بروند. چند مرتبه هم به من فرمودند. اشهداللَه که این مطلب به من گفتند. بعدها شنیدیم ـ البته بعد از فوت مرحوم آقا ـ که ایشان گفتهاند که طلبههایی که میخواهند بروند باید بیایند پیش من و من صلاح بدانم کجا برایشان خوب است. اِ! آقا این حرفی بود که به من چند دفعه زدند. این چطور میشود؟ توجه میکنید؟
این یکی از موارد، حالا دیگر توضیح بیشتری نمیدهم. این یکی که بر خلاف صراحتی که ایشان فرمودند. این چیزی است که اگر ایشان هم نمیگفتند خود ما هم از ایشان یک همچنین مسئلهای را توقع داشتیم. بالاخره ما بچهشان هستیم، میدانیم که در اینگونه مسائل مزاجشان چیست و انسان میتوانست بدست بیاورد.
بعد از زمان مرحوم آقا دیدیم قضیه [فرق کرد.] حالا چه کسانی آمدند و یک همچنین مسائلی را مطرح کردند دیگر ما نمیدانیم! بالاخره اینطرف آنطرف افراد زیاد هستند، دواعی مختلف. نظر ایشان بر این بوده است که طلاب نباید به جایی بروند و باید بیایند و اجازه بگیرند و شاید رفتن به بعضی جاها به صلاح نباشد! و بر همین اساس هم بالاخره بعضی مسائل پیگیری و پیریزی میشد. ما میدیدیم این حرف غلط است، غلط است. بعد مسائل و مطالب دیگر، به همین مناسبت در همین زمینهها.
میگویم ما این مسئله را تجربه کردیم. باید دقت کرد در یک همچنین مسائلی آدم هر چیزی را نباید بشنود، از هر کسی نباید قبول کند، هر مطلبی را شنید فوری نباید عکسالعمل نشان دهد شاید اصلاً اصلی ندارد، نه اصلی دارد و نه فرعی هیچ چیز. الان هم همینطور است یعنی ما هم یک همچنین مسئلهای را داریم؛ افرادی که میآیند از ما یک مطلبی را نقل میکنند. مثلاً میبینیم فلان شخص فرستاده میگوید: آقا شما راجع به این قضیه همچنین حکمی دادهاید؟ گفتم: اصلاً امکان دارد من یک همچنین حکمی داده باشم؟! آقا اینطور از قول شما نقل میکنند. چطور ممکن است فتوای من این باشد اصلاً مگر امکان دارد؟ آدم نباید یک قدری دقت بیشتری بکند؟ قطعاً آن کسی که مطلب را به خلاف نقل میکند إنشاءاللَه تعمد که ندارد، ولی انسان نسبت به مطالب باید بداند چه عواقبی ممکن است داشته باشد. بسیاری از مسائل هست که بنده به زبان نمیآورم؛ یعنی فرض کنید شخصی میآید یک حکم و تکلیفی میپرسد بنده هیچ چیزی نمیگویم و هیچ پاسخی نمیدهم.

