ملاک ارزش عمل (1)
12تفاوت میزان ارزش عمل در عالم اعتبار و در عالم حقیقت
بنابراین هر عملی که انسان انجام بدهد، یک ظاهر و پیکر خارجی و یک باطن و جانی دارد. میزان ارزش عمل از نقطهنظر عالم اعتبار، همین پیکرهای خارجی است، و پیکر عمل هرچه بزرگتر و چشمگیرتر باشد، میگویند: آن عمل بهتر است! هرچه جمعیّت زیادتر باشد، میگویند: این عمل بهتر است! انسانی که شبها تا به صبح عبادت کند، مثل ربیع بن خُثَیم که شبها تا به صبح بیدار بود،1 میگویند: این عمل، خیلی خیلی مهم است! امّا اگر ظاهر عمل کم باشد، قدر و قیمتی ندارد! بارگاه امیرالمؤمنین قیمتی ندارد، چون بارگاه نداشت و خود حضرت دوتا طِمر2 کهنه بر تنش بود!3 مالک اشتر قیمتی نداشت و مردم آشغال سبزی به صورت او پراندند،4 چون در ظاهر پیکری نداشت! امّا دستگاه معاویه بارگاه داشت، سفره داشت، غذاهای متنوّع داشت، پولها میداد، چشمگیر بود و خیلی مهم بود! طوری بود که اگر کسی میخواست از آن منظره تجاوز کند، مشکل بود! اصلاً میربود! در مجلس او حاضر میشدند و هنگام ظهر یک سفره کشیده میشد که انواع و اقسام غذاها در آن بود، غذاهایی بود که از روغن مغز سر بعضی از پرندگان خاص با عسل خاص و زعفران خاص تهیّه میکردند!5 هر کسی حاضر است سر این سفره بیاید و بهرهمند شود! امّا در دستگاه امیرالمؤمنین این سفره نبود؛ أنبان خشکیدهای بود که مهر آن را میشکافت و درِ آن را باز میکرد و از آن میخورد!6 مردم جاهل به این توجّه نمیکنند و به آن توجّه میکنند!
امّا باطنی در این هست! باطن را همه نمیفهمند؛ افراد درّاک میفهمند که قضیّه چیست! مسئله، خیلی مهم است! انسان باید درک کند که این سفرهای که درست میشود، از کجا درست شده است؟ برای کیست؟ برای کدام پیر زن است؟ برای کدام شخص یتیم است؟ این برای بیتالمال مسلمین است و باید صرف مسلمین بشود، امّا تبدیل به این صورت شده است! وضع این سفره براساس باطل و ظلم است، و گسترش آن خلاف عدل است! این سفره برای صید کردن ارواح مردم است، تا مردم را بهسوی جهنّم صید کند و برباید! اینها دقّتهایی است که باید در معنا بهکار برود تا روحیّۀ این سفره معلوم بشود! امّا این نظرها نیست؛ مردم میآیند و سر سفره مینشینند و میروند، و بر روح معاویه صلوات هم میفرستند و تمام میشود و میرود! امّا آن کسانی که دید بیدار دارند، تمام این مُداقّهها را میکنند و لب نمیزنند و یک قدم هم نزدیک نمیشوند و میگویند: «اینجا شرک است، بتپرستی است، خُدعه است! اینها شیرینی نیست؛ زهر است! اینها غذای لذیذ نیست؛ اینها آتش جهنّم است، اینها چرک است، اینها صدید است، اینها حمیم است و امثال اینها!» اینها خوب درک میکنند!7
- مصباح الشّریعة، ص ٨٩.
- لغتنامۀ دهخدا: «طمر: جامۀ کهنه.»
- نهج البلاغة (عبده)، ج ٣، ص ٧٠.
- مجموعة ورّام، ج ١، ص ٢.
- التّذکرة الحمدونیّة، ج ١، ص ٦٩.
- شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ١، ص ٢٦؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ٩٨؛ الغارات، ج ١، ص ٥٥ و ٥٧.
- رجوع شود به الأربعون حدیثاً، رازی، ص ٨١، الحکایة الرّابعة.

