ملاک ارزش عمل (1)
11ملاک الهی بودن نیّت و مقصود علما و دانشمندان
خب حالا این مکتشفین که آمدند و این زحمتها را کشیدند، خدا همۀ اجر آنها را میدهد. خدا به اندازۀ سنگینی یک ذرّه ظلم نمیکند، نه به مسلمان، نه به مجوس، نه به یهودی، نه به آن مذاهبی که کنفوسیوس و بودا دارند؛ به احدی ظلم نمیکند! هر کسی هرچه خواسته است، خدا به او داده است: یهودی مقصدی دارد که دنبالش میرود، نصرانی مقصدی دارد، مشرک مقصدی دارد، مسلمان مقصدی دارد، زن مقصدی دارد، مرد مقصدی دارد؛ تمام این عالم دارند از خدا روزی میخورند!
﴿إِنَّ ٱللَهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾؛1 «[تحقیقاً خداوند] به حساب همه میرسد، تند و خیلی خیلی مرتب هم میرسد!» و همه را به اندازۀ فکر و ارزش خودشان کامیاب میکند و هر کس را در مقام خودش قرار میدهد! امّا آن کسی که میخواهد در مقام طهارت برود، او دیگر اختراع برایش فایدهای ندارد؛ مگر اینکه برای سعادت بشر و برای خدا باشد، و اگر به او بگویند: «آقا این کاری که میکنی، ضرر و اثر منفی دارد!» بگوید: «این کار را نمیکنم!»
آقای علاّمه حاج سیّد محمّدحسین طباطبائی ـ أدام اللَه ظلَّه ـ برادری به نام آقا سیّد حسن داشتند که از خود ایشان یک یا دو سال کوچکتر بود، و او هم مرد عجیبی بود! آقای سیّد محمّدحسین طباطبائی میفرمودند:
برادر ما یک کتاب در فنّ موسیقی نوشته بود، به این معنا که آوازهای مختلف چه اثراتی در روح دارد. مثلاً برای بچّه که لالایی میگویند، چه حالی در او پیدا میشود که او را به خواب میبرد؛ برای شتر که حُدی میخوانند، چه
حالی در روان او پیدا میشود که او چندین شبانهروز راه میرود و بار را به منزل میرساند تا اینکه از گرسنگی میمیرد و روی زمین میافتد؛ یا آهنگها و صداهای مختلف برای انسان از نقطهنظر فنّ خودش که فنّ عرفان و توجّه به پروردگار بوده است، چه تأثیراتی دارد! یکچنین کتابی نوشته بود، و کتاب هم نفیس بوده است! بعد متوجّه شده بود که اگر این کتاب بماند، مردم از آن سوء استفاده میکنند، نه حُسن استفاده؛ لذا کتاب را سوزانده بود و از بین برده بود و نابود کرده بود که بعد از خودش یک همچنین کتابی نماند! اگر آن کتاب به دست چند نفری مانند خود او میرسید، از آن خیلی استفادههای خوبی میکردند! امّا چون این علم به دست جاهل میرسد و سوء استفاده میکند، او از این علم گذشت تا این کتاب از او نمانَد!
- سوره غافر (٤٠) آیه ١٧.

