ملاک ارزش عمل (1)
18مناجات جابر با حضرت اباعبداللَه الحسین
عطیّه میگوید:
حرکت کرد و آرامآرام پای خود را برمیداشت و به ذکر خدا مشغول بود تا اینکه به نزد قبر رسید. وقتی که دست جابر را بر روی قبر گذاشتم، صیحهای زد و بیهوش شد؛ جابر را به هوش آوردم، سه مرتبه صدا زد:
«یا حسین! یا حسین! یا حسین! حبیبٌ لا یُجیبُ حبیبَهُ؟! ”آیا دوست، جواب دوست خود را نمیدهد؟!“»
آنوقت خودش از باب إعتذار بدین جمله مترنّم شد:
«و أنّیٰ لَکَ بالجوابِ و قَد شُحِطَتْ أوداجُک علیٰ أثباجِک، و فُرِّق بینَ بدَنِک و رأسِک! ”چگونه تو جواب من را میدهی و حال آنکه رگهای گردن تو از جای خود حرکت کرده است و بر پشت و شانۀ تو آویخته شده است، و بین سر و بدن تو جدایی افتاده است!“»
«فأشهد أنّک ابنُ خاتم النبیّین و ابنُ سیّدِ المؤمنین و ابنُ حلیفِ التّقویٰ و سلیلِ الهُدی و خامسُ أصحابِ الکساء و ابنُ سیّدِ النُّقَباء و ابنُ فاطمةَ الزّهراء سیّدةِ النّساء!
”شهادت میدهم که تو فرزند خیر النّبیّین هستی، تو فرزند سیّد المؤمنین امیرالمؤمنین هستی، تو فرزند همسوگند تقوا و سلالۀ هدایت و پنجمین اصحاب کساء و فرزند سیّد النّقباء هستی، تو فرزند فاطمۀ زهراء سیّدةالنّساء هستی!“»
«و ما لَک لا تکون کذلک و قد غَذَتکَ کَفُّ سیّدِ المُرسَلین و رُبِّیتَ فی حِجرِ
المتّقین و رُضِعتَ مِن ثَدیِ الإیمان و فُطِمتَ بالإسلام!
”چگونه چنین نباشی و حال آنکه تو را پنجۀ پیغمبر خاتمالنبیّین پرورش داده است و در دامن متّقین پروریده شدی و از پستان ایمان شیر خوردی و با اسلام از شیر بریده شدی!“»
«فَطِبتَ حَیًّا و طِبتَ مَیِّتًا غیرَ أنّ قلوبَ المؤمنینَ غَیرُ طَیّبةٍ لِفِراقک و لا شاکَّةٍ فی الخیرَةِ لک!
”آری، تو در زندگیات و در مُردنت پاکیزه بودی! همانا دلهای مؤمنین به جهت فراق تو شاد نیست، و حال آنکه در نیکویی و خوبی حال تو شکّی ندارند!“»
«فعلیک سلامُ اللَه و رِضوانُه؛ ”سلام و رضوان و خشنودی خدا بر تو باد!“»
«و أشهَد أنَّک مَضَیتَ علیٰ ما مَضیٰ علیه أخوک یحیَی بنُ زکریّا؛ ”شهادت میدهم که تو بر همان رویّه و منوالی بودی که برادر تو، یحیی بن زکریّا بود!“»

