لزوم سیروسلوک تدریجی و مرحلهای
5شما یک لیوان آب را در نظر بگیرید ـ این لیوانی که الان در اینجا هست، یک مقدارش را بخوریم، تشنهمان شده بود ـ این لیوان آب را در نظر بگیرید این لیوان صاف است. شما رنگی میبینید؟ هیچ رنگی نمیبینید. یک شیشه مرکب و جوهر را هم میگذارم کنار دستم و یک قطره میاندازم در این لیوان، یکدفعه میبینید این قطره شروع کرد این لیوان را برگرداندن و تغییر دادن. بعد از یک مدت که گذشت دیگر آن قطره پیدا نیست. شما میبینید لیوان یک مقدار کدر شد، الان با قبلش فرق کرد ولی هنوز کاملاً سیاه نشده است. از صفای خودش یک مقداری خارج شد.
این خطر بزرگی است برای ما، خطر ما این است! یک قطره دیگر من در آن میریزم. دوباره این قطره شروع به چرخیدن میکند و با آب و بالا و پایین، کمکم دیگر آن قطره محو میشود و آن اثری که باقی میماند شما میبینید که یک مقدار دیگری کدورت بیشتر شد. قطره سوم و قطره چهارم. آقا تا به جایی میرسد که شما نگاه میکنید یکدفعه آب سیاه سیاه شده است، اصلاً هیچ تفاوتی با آن شیشه مرکب و جوهر دیگر ندارد، فاتحه! حالا قشنگ این شد مثل خودش، مثل این جوهر، مثل مرکب.
مرکب سیاه است و این دل هم سیاه شد. حالا دیگر اصلاً نمیتواند راست بگوید؛ یعنی اصلاً به اینجا میرسد که دیگر نمیتواند راست بگوید، نمیتواند کمکی به کسی کند و نمیتواند نگاهش نگاه وحدت باشد، نمیتواند ذاتش ذاتی باشد که به دنبال خیر باشد. این ذات اصلاً کلک میشود، این ذات اصلاً میشود خدعه.
آدم میرسد به اینجا ها! میرسد. این ذات میشود اصلاً دروغ. آقا دروغ میگوید بعد هیچ چیزیش هم نیست، اصلاً باکی هم برایش نیست. بابا این دروغی که تو میگویی یک روز این دروغ فاش میشود حالا یک دروغ گفتیم خب فاش بشود صاف میگوید خب فاش بشود! مسئلهای نداریم حالا بشود مشکلی نداریم حالا بشود! این کلکی که تو میزنی یک روزی این کلک برملا میشود. خب بشود مطلبی نیست! یعنی کمکم برمیگردد به این کیفیت.

