لزوم سیروسلوک تدریجی و مرحلهای
7مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ وقتیکه در مجالسشان گاهی از بعضی از امور عادی و امور ظاهری ـ گناه هم نبود همین امور عادی ـ صحبت میشد [میفرمودند:] آقا چیه وقتتان را به این چیز صرف میکنید؟ حرف قحطی است که از این حرفها میزنید؟ این چیه که وقتتان را صرف میکنید؟ یعنی اصلاً نمیتواند تحمّل کند که حتی حرف هم حرف عادی است، فقط میخواهد از توحید باشد، فقط میخواهد از خدا باشد، فقط میخواهد از صفات خدا باشد، فقط میخواهد به آن سمت باشد. وقتی آدم در مجالس آنها مینشیند اصلاً احساس میکند در یک عالم دیگر است، در یک فضای دیگر است، در یک چیز دیگر است.
وقتی میآید با اهل دنیا مینشیند؛ این خورد و این زد و آن دزدی کرد و آن بالاکشید و آن پایینکشید و از این بالا و پایین کشیدنها، آن گران شد و آن ارزان شد و آنجا توپ ترکید، همین، تمام حرفها در همین فضا قرار دارد.
حالا اگر انسان بیاید یک مقداری صحبت بکند آنهایی که البته در دلشان حالا یک چیزهایی باقی مانده است ممکن است حالا یک حالت انبساطی پیدا کنند و خوششان بیاید. ولی آنهایی که دیگر نه، دیگر از آن خَتَمَ اَللّٰهُ شدهاند، خب آقا دیگر فرمایشی ندارید؟! دیگر خیلی مستفیض شدیم فرمایشی ندارید، اجازه مرخصی میفرمایید؟! میگوییم خدا خیرت دهد زودتر برو داری میتَرَکی! پا میشود و میرود. میرود خودش را آزاد میکند، میرود خودش را راحت کند از چی؟ از فضایی که در آن توحید است. آنجا برایش زندان است، آنجا برایش غل و زنجیر است. میخواهد از آن فضایی که آن فضای نور است و برای او غل و زنجیر شده است خودش را خارج کند. برود در یک فضایی که حرف دنیاست که گران شد و ارزان شده بالا رفت و پایین آمد، زد و آمد، میخواهد به این فضا برود و در این مجالس و در این امور و در اینها قرار بگیرد. پس انسان خودش را میتواند محک بزند ببیند کجاست، در این دو طرف در کجا قرار دارد، آیا نزدیک به آنطرف است یا نزدیک به آنطرف دیگر است.

