
اهمیت عیب پوشی در سیروسلوک
و تأثیر نفسانیات در رفتار انسان
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این بیان بر اساس کلام امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، به ارزش و جایگاه عیب پوشی پرداخته است. ستاریّت که یکی از صفات خداوند است، ملاک مهمی برای تشخیص قرب بندگان به پروردگار است. پرداختن به عیوب و نقاط ضعف دیگران در هر حالتی، مورد نهی ائمه و اولیای الهی بوده و از بزرگترین موانع در سلوک است. مرحوم استاد با بیان حکایاتی از اولیای الهی خصوصا علامه طهرانی (قدّس الله سرّه)، روش تربیتی آنها در پوشاندن عیوب دیگران را تبیین میکند.
اهمیت عیب پوشی در سیروسلوک
توضیحات:
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این بیان بر اساس کلام امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، به ارزش و جایگاه عیب پوشی پرداخته است. ستاریّت که یکی از صفات خداوند است، ملاک مهمی برای تشخیص قرب بندگان به پروردگار است. پرداختن به عیوب و نقاط ضعف دیگران در هر حالتی، مورد نهی ائمه و اولیای الهی بوده و از بزرگترین موانع در سلوک است. مرحوم استاد با بیان حکایاتی از اولیای الهی خصوصا علامه طهرانی (قدّس الله سرّه)، روش تربیتی آنها در پوشاندن عیوب دیگران را تبیین میکند.
اهمیت عیب پوشی در سیروسلوک
4علت عدم تغییر رفتار اولیای الهی
مگر ائمّه ما چهکار میکردند؟ امیرالمؤمنین چهکار میکرد؟ همانطور که قبل از خلافتش بود، میآمد و میرفت و در عبایش سیب زمینی و پیاز میریخت و با همین عبا به منزل میرفت و [چیزهایی که خریده بود] یک گوشه عبایش بود، [در زمان] خلافتش هم همین بود. حالا بیاید [بگوید] که من خلیفه شدهام، نه! دیگر سیب زمینی و پیاز برای من نیست و این را باید فرد دیگری بخرد و بیاورد!
چرا [امیرالمومنین اینطور است]؟ چون نفس امیرالمؤمنین که عوض نشده است. خلافت نیامد نفس او را عوض کند و تغییر بدهد و از او یک شخصیّت بدل و هنرپیشه بسازد. ما با تغییر شخصیّتمان هنرپیشه میشویم، یعنی در یک قالب دیگر میرویم. تا به حال در یک قالب بودیم، تا به حال در صف نانوایی و سبزی فروشی هم میایستادیم و مشکلی برایمان نبود. [اما الان] میگوییم: «نه آقا! الآن وقت آقا اجازه نمیدهد.» نه آقا! خیلی هم اجازه میدهد، میرود در خانه شروع میکند دو ساعت حرفهای [بیفایده میزند] اما برای سبزی خریدن [میگویند:] «وقت آقا اجازه نمیدهد، اصلاً وقتشان خیلی قیمت دارد، کیمیا است.» این شخصیّت عوض میشود و تبدیل به چیز دیگری میشود.
حکایتی از سیره علامه طهرانی در زندگی روزمره
مرحوم آقا میفرمودند: وقتی که مشهد مشرّف شده بودند ـ در یک برههای بود که اخویهای ما نبودند و ما هم نبودیم و کسی در منزل نبود ـ ایشان خودشان میرفتند و نان و این چیزها میخریدند و میآوردند. یک دفعه مریض بودند و تب هم داشتند ـ یکی دو درجه تب داشتند ـ نان و چیزی در منزل نبوده و ـ خدا رحمت کند مرحوم والده ما را ـ ایشان میخواستند بروند [تهیه کنند.] هر چه والده کردند که نگذارند آقا بروند نشد و حریفشان نشد. میگفتند: «من چادر سر میکنم و میروم و میگیرم حالا شما مریض هستید و دو درجه تب دارید.» آقا گفتند: «نه! شما در خانه بنشینید و من خودم میروم.» و هوا هم سرد بود. میگفتند: «ما آمدیم و رفتیم نانوایی ـ و نمیدانم چه چیز دیگری هم میخواستند، پرتقال میخواستند یا لیمو شیرین بود چه بود ـ خلاصه در صف نانوایی ایستادیم و هفت هشت نفری در صف بودند، ما هم پشت سر ایستادیم.» بعد میگفتند که «یک مقداری صبر کردیم ـ یکی دو نفری را ـ بعد افرادی که در آنجا بودند دائما میگفتند: «آقا شما بفرمایید جلو، اینکه نمیشود.» ایشان میگفتند: «نه آقا! جای من اینجا است میایستم تا نوبت من شود.» خلاصه میگفتند: «اینها اصلاً نگذاشتند، تا دو سه نفر که رفتند به زور آمدند به مان نان دادند.» مثل اینکه متوّجه هم شده بودند که ایشان کسالت و التهاب دارند و [بیماریشان] معلوم بود. گفتند: «به زور به ما نان دادند و گفتند که آقا بیایید و بروید ما که نمیتوانیم در صف بایستیم و شما به اینجا نگاه میکنید و همینطور ایستادهاید.»
