اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شاه کلید مسائل سلوکی

15257
سال 1438
نسخه عربی

شاه کلید مسائل سلوکی

5
  • هنر یک خواننده این است که وقتی که یک شعری را می‌خواند بتواند آن معانی مورد نظر شاعر را با آن آهنگی که خود انتخاب می‌کند و مکث‌هایی که می‌کند و کیفیت کش و قوسی که می‌دهد به نحوی تطبیق کند که بتواند آن معانی و آن مضامین تاثیر بیشتری در نفس داشته باشد و این می‌شود شعر خوب، این می‌شود آهنگ خوب، این می‌شود آن تاثیر خوب.

  • متاسفانه این مسئله الان نیست، الان مضامین شعر فدای آهنگ است، یعنی کار برعکس شده و من ندیدم این مسئله را کسی توضیح بدهد، یعنی تا حالا نشنیدم که این قضیه مطرح بشود. فرض کنید یک شخصی یک شعری می‌خواند یک بَه بَه و تمجیدی... در حالی که اصلا نه بَه بَه دارد نه هیچی، فقط یک مشت صدا بالا و پایین رفته و کش و قوس و آن حقیقت و معنایی که باید القا بشود به مخاطب به خاطر این انجام نشده. اصلا هیچی چیزی نیست و بهره‌ای هم نبردند و طرف آخرسر همین‌طور بیر بیر نگاه می‌کند. همان‌طوری که اول فرض بکنید که نگاه می‌کرد، نه اینکه تاثیری در او داشته باشد.

  • یک وقت مرحوم آقا بیمارستان بودند من در خدمت‌شان بودم - بیمارستان قلب، سه سال قبل از فوتشان - خب من در آنجا خدمت‌شان بودم هم در سی‌سی‌یو و هم در بخش. خب البته در سی‌سی‌یو کمتر اجازه می‌دادند، برای کارها می‌رفتم و می‌آمدم، ولی وقتی در بخش آمدند من دیگر دیدم که خب اوضاع مناسب است و یک دفعه کتاب مثنوی مولوی را بردم بیمارستان، اوقاتی بود که ایشان استراحت می‌کردند و من بیدار بودم و مثنوی می‌خواندم. یک شب گفتند که آن کتاب آبی چیست آنجا؟ گفتم آقاجان مثنوی است آورده‌ام، [گفتند] به به بسیار خب بیاور بخوان برایمان، ما هم با آن صدای انکرالاصوات‌مان خلاصه آمدیم و شروع کردیم خواندن، بله، اتفاقا این دوستان و اطبا گاهی می‌آمدند و وقتی می‌دیدند که صدا می‌آید و ما داریم می‌خوانیم اینها به خاطر اینکه خواندن به هم نخورد داخل نمی‌آمدند و همان بیرون در می‌ایستادند. یک روز (خدا حفظ‌شان کند) این رفیق شفیق‌مان جناب آقای دکتر خوارزمی ایشان آن موقع مثل اینکه مسئول بیمارستان بودند، آمدند گفتند که آقای آسید محسن مثل اینکه خوب می‌خوانی‌ ها! گفتم چطور؟ گفت دیشب من نیم ساعت پشت در بودم و داشتم صدایت را گوش می‌دادم و دیدم اگر بخواهم بیایم داخل خلاصه خراب می‌شود، پشت در ایستادم و بعد رفتم و دیگر نیامدم، گفتم بابا می‌آمدی ما رودربایستی نداریم می‌خواندیم مشکل نداریم، این دفعه اگر آمدید شما بیا داخل، مسئله‌ای نیست.