حقیقت گناه و توضیح مسئلۀ «سالک گناه نمیکند»
3و همینطور براساس مراتب فهم افراد از این مفهوم، فرض کنید که حالا یک نوجوانی هفدهساله، هجدهساله، شانزدهساله، بیستساله حالا این بیاید فرض کنید که یک چیزی بگوید حالا این مهمتر است (البته این هم گناه دارد، نه اینکه انسان بگوید ندارد) یا اینکه یک مرد پنجاه، شصتساله بیاید یک دروغ بگوید؟ کدام از نظر رتبه کدورت بیشتری دارد و به آن حقیقت ظلمانی خودش نزدیکتر است؟ و بهره بیشتری دارد از آن ظلمت و از آن کدورت که در این قضیه نهفته است؟ چون گناهان بر اساس کدورتشان به حساب میآیند دیگر، وقتی انسان یک گناهی انجام میدهد خودش احساس میکند که یک کدورتی پیدا کرد، یک ظلمتی پیدا کرد، آن ظلمت گناه است آن ظلمت، یعنی آن حالت گرفتگی نفس و قبضی که برای انسان پیدا میشود در هنگام گفتن یک همچنین مسئلهای یا کار خلافی که انجام میدهد، آن قبضی که پیدا میشود آن همان مسئلهای است که به او گناه میگویند و حال بسطی که در مقابل پیدا میشود همان چیزی که به آن ثواب گفته میشود، ثواب این نیست که یک چیزی شما در نظر بگیرید که تا یک عمل خیری انجام دادید و صحیح انجام دادید خداوند میگوید خب بسیار خب دفتر را باز میکند و آن عمل را آنجا مینویسد و بعد میگوید این طلبت در روز قیامت فلان عوضی که در آنجا برای تو مقرر شده در قبال این مسئله، نه! همان حالی که در آن موقع دارید همان ثواب است چیز دیگری نیست.
و آن حال است که امتداد پیدا میکند، کش پیدا میکند تا میرسد به روز قیامت و تبدیل به همان عوضی میشود که در آنجا شما آن عوض را مشاهده میکنید، گناه هم همینطور است وقتی شما یک گناهی انجام بدهید اینطور نیست که خدا دفتر را باز کند به ملائکه سمت چپ بنویسید این عمل خلاف انجام شد پروندهاش هم بسته شد، طلبت در روز قیامت آنجا حسابت را میرسیم! نه، همان حال قبض و همان حال کدورت (برای افرادی که اهل بصیرت هستند شناخته شده است، تا یک نگاه کنند میفهمند) این حال خودش یعنی گناه.

