حقیقت گناه و توضیح مسئلۀ «سالک گناه نمیکند»
7- چه دارد میگوید بابا! تمامش کن بیا پایین دیگر!
اما آن کسی که دلش در همان وادی است پیغمبر نیم ساعت حرف بزند اِ! بابا دو دقیقه حرف زد تمام شد! چرا باز هم حرف نمیزند؟ نیم ساعت را دو دقیقه میبیند، این دو دقیقه را یک ساعت میبیند، آن سنگین است.
پیغمبر که صحبت میکند آن حالت روحانی پیغمبر و حقیقت پیغمبر و مقام انبساط نفس رسول اللَه بروز و ظهور میکند و به این میخورد، این نمیگیرد وقتی نمیگیرد انگار مثل چکش دارند در سرش میزنند، یعنی هی حق میخورد، این حق چکش است، آن حق به آن میرود مثل آب زلالی که وارد باغچه میشود و وارد خاک میشود، هی میرود و تبدیل به طراوت و اینها میشود. کلام پیغمبر است ولی چکش است، آن کلام پیغمبر است مثل آب باران است، مثل آن آب گوارایی است که تشنه هی میخورد این تشنگی را برطرف میکند، اینجاست که هر دو راست میگویند هر دو راست میگویند که آن صورت پیغمبر، آن کلام پیغمبر، آن همنشینی پیغمبر، آن دستور پیغمبر همه اینها برای آن اولی اصلا حکم روح و ریحان و به اصطلاح شمیم عطرآگینی است که انسان هی استشمام میکند و خود را مستقیم نمیبیند. ولی به عکس آن افراد دیگری که خلاصه کارشان مشکل دارند به این کیفیت. لذا آن میگوید لا اتحمله حیاً و لا میتاً، من اصلا نمیتوانم علی را در خلافت ببینم چه مرده باشم چه زنده! این حالت منتقل به قبر میشود و منتقل به برزخ میشود ـ اینهایی که در برزخ درست نیست حسابش را میرسند ـ همینطور بعد منتقل به قیامت میشود، این کدورت نفسانی او در روز قیامت که موقع بروز و ظهور است آن حالت نفس هست به صورت شعلههای سوزانی درمیآید که او را فرا گرفته، فرقش این است که در دنیا این سوزش را احساس نمیکند در روز قیامت احساس میکند وگرنه هیچ تفاوتی ندارد. به اندازه سر سوزنی در روز قیامت خدا آتش درست نمیکند اصلا و ابدا. لذا در قرآن هم داریم وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكٰافِرِينَ ﴿التوبة، ٤٩﴾ و ﴿العنكبوت،٥٤﴾

