حقیقت گناه و توضیح مسئلۀ «سالک گناه نمیکند»
4یکی از عرفا به شاگردانش گفته بود که بروید و ببینید که در جهنم چه چیزهایی خدا قرار داده و بیایید و برای ما بازگو کنید، و هر کسی رفت یک چیزی آمد و گفت و این هم بر طبق حالا مشاهداتش و یا حالا چیزهایی که خوانده بود و مطالبی که شنیده بود یکی از شاگردانش میگفت من هیچی ندیدم، من هیچی در جهنم ندیدم خدا جهنمی خلق نکرده گفتند چرا؟ گفت جهنم را ما با خودمان میبریم آنجا چیزی خدا خلق نکرده، چیزی خلق کند به نام جهنم و یک وادی ویلی باشد و درهای و در آن هیزمی و فرض کنید که چه چیزها و مسائل و اینها و الان در آنجا منتظر است در انتظار در آنجا ایستاده منتظر است که بروند و صدای يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ اِمْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ﴿ق، ٣٠﴾ ، به جهنم میگوییم پر شدی؟ میگوید به! چه پر شدی چهارتا و نصفی ریختی اینجا میگویی پر شدی، بده ببینیم بابا، کجا پر شدم!
او میگفت من رفتم چیزی ندیدم خدا جهنمی خلق نکرده ما با خودمان... و همینطور هم هست آنچه که ما میبریم در آنجا جهنم است، آن حالی که از ما استمرار پیدا میکند از این رفتن به آنطرف و همینطور عوالم برزخ تا میرسد به قیامت، خیال نکنیم در عوالم برزخ شخص صاف و پاک میشود، نه! آن حال کدورت، آن حال ظلمت، آن حال تکدر و قبض و بستگی که در آن هست همان حال امتداد پیدا میکند تا روز قیامت.
امیرالمومنین علیه السلام حکومتش را گرفتند خلافتش را غصب کردند اولی دومی سومی و بعد هم بعدها که خب چه کردند، نقل میکنند تا روز آخر آن دومی دست از... نمیخواست اعتراف کند و به این خلافی که انجام شده بیاید و اعتراف بکند، و در همان لحظات احتضار آمدند نزدش و گفتند که دیگر الان لحظات آخر است بیا اعتراف بکن! گفت لا اتحمله حیاً و لا میتاً، من نمیتوانم اصلا ببینم این بر خلافت است [زنده باشم یا مرده] عجب! این چه میخواهد آدم، تو که داری میمیری بابا! حالا هر کاری کردی، کردی این مدت، حالا که داری میمیری دیگر چرا؟ دیگر میمیری تمام شد، میگوید نه اصلا! یعنی این ظلمت به کجا میرسد؟ این ظلمت نفس و کدورت نفس.

