ضرورت اعتراف به خطا و تاثیر آن در سیر و سلوک
8اینها همانهایی است که من میگویم، همان مسائلی که وقتی پیش میآید باید شخص از این پل بگذرد، از این پل باید رد شود نه اینکه از آن بالای پل بیفتد در رودخانه. آن سید بزرگوار از این پل رد شد آن یکی با کله آمد در رودخانه، افتاد بله. بعد هم که آمدیم بیرون و در ماشین که نشسته بودیم این ول نکرد هی میگفت که من مدتی است حافظهام این است... شروع کرد از این جفتکها میانداخت ایشان هم چیزی نمیگفتند تمام شد مسئله.
خیلی خب حالا بسیار خب این قضیهای اتفاق افتاد، تو یک کاری کردی بعد هم ایشان یک توبیخی کردند خب تمام شد دیگر، ... پشتش را گرفت: آمد پیش من، آقا من یک سوالی دارد برایم پیدا میشود، این کار ایشان در یک همچنین چیزی به نظر شما چه میآید؟ گفتم آقا ول کن قضیه را بگذار برو، دیدیم نخیر! شده قضیهای که میگفت من ول میکنم او ول نمیکند! دیدم او مثل اینکه میخواهد کار دست خودش بدهد! خلاصه یک مقداری برایش ما صحبت کردیم و تا حدودی، یک مقداری [راضی] شد ولی در دلش ماند، این مطلب در دلش ماند و بعدها هم کار دستش داد، این قضیه منتهی به یک مسائل دیگری شد و در آن مسائل دیگر انسان میآید و در مقابل دستور استاد میایستد و میگوید مسئله این است و خطا این است، صواب این است و مطلب این است!
خب اگر از آن مرتبه تو رد میشدی کارت نمیرسید به اینجا که بلند شوی بیایی بگویی که آقا حالا که دارد انقلاب میشود چرا شما نشستید؟ چرا شما حرکتی نمیکنید؟ چرا شما راهپیمایی نمیکنید؟ چرا شما بالای منبر فلان نمیکنید؟ چرا حرف را نمیزنید؟ اینها همه برای چیست؟ این تو یک کرم رفته در این سیب و این شروع کرده دارد از داخل این را فاسد میکند، درست شد؟ وقتی که سیب از داخل کرمو شد یک باد که میآید تپی از شاخه میافتد زمین، دیگر خودش را نمیتواند نگه دارد. ولی اگر آن سیب کرمو نباشد - مرحوم آقا هم فرمودند تو مثل سیب کرمو شدی - وقتی سیب کرمو نباشد این سیب قدرت دارد، استقامت دارد، استحکام دارد، خودش را روی شاخه نگه میدارد اگر هم باد بیاید نمیافتد، ولی وقتی این کرمو میشود از داخل آن استقامت خودش را از دست میدهد این برای همین است که وقتی انسان میآید یک خطایی میکند باید در ضمن اینکه از خدا طلب توبه و مغفرت و اینها بکند به جای این آن مسئله را ندیده بگیرد و خطا را از خودش دور بکند و به دیگری بزند.

