ضرورت اعتراف به خطا و تاثیر آن در سیر و سلوک
7خلاصه آنجا بودیم و ایشان هم از اینکه در یک همچنین مجلسی هست و آقا هم همراه، حالا خبر نداشت آقا میخواهد چه به سرش بیاورد، این آنجا در یک همچنین مجلسی هم ایشان حضور دارد و همراه با آقا آمدند و البته یک شخص دیگری هم گفتم هر دو با هم بودند یک سیدی بود سید اولاد پیغمبر و هنوز هم هست خدا انشاءلله حفظش هم بکند و او را تایید بکند. آنجا که نشسته بودیم یک جریانی در قم اتفاق افتاده بود و این دو نفر در آن جریان که شلوغ شده بود و ... آمده بودند قم، مرحوم آقا اعتراض داشتند که برای چه در یک همچنین وضعیتی بلند میشوید مثلا میآیید قم؟ سرجایتان بنشینید، حالا موقع قم آمدن بود؟ نسبت به این قضیه راضی نبودند، آنجا جلوی آقای مطهری ایشان گفتند که بله این آقایان قم آمدند و اشتباه کردند و نمیبایستی بیایند، خب آن بنده خدا دیگر این عتاب و خطاب را به خود گرفت و سرش را پایین انداخت و هیچی نگفت، این بنده خدا، این یکی که بله خیلی خودش را قبول داشت، ایشان شروع کرد دست و پا زدن که بله البته من تاریخ را فراموش کرده بودم که آیا این تاریخ متوجه این چیزها هست، آیا تاریخ منطبق بر آن هست و به خاطر اشتباه تاریخ بوده که ما آمدیم در آنجا! - و معلوم بود که خیلی برایش گران آمد، خیلی برایش گران آمد - و اخیرا من هم یک قدری فراموشی برایم پیدا شده، بعد چیز شده بود و شاید به این علت بود... دیگر مرحوم آقا هیچی نگفتند، کار خودشان را کردند و نشستند کنار، او شروع کرد دست و پا زدن و جفتک انداختن! این دست و پا نیست جفتک است! بابا مثل آن سید اولاد پیغمبر که سرش را پایین انداخت تو هم سرت را پایین بینداز. حالا یک چیزی بوده تو نمیدانی این قضیه مربوط به تو بوده، غیر تو بوده، حالا هر چه بوده بالاخره اولیای خدا حرفهایشان حساب و کتاب دارد، آنچه ما از اینها دیدیم خیلی بالاتر از اینها رعایتها میکردندها، حالا چطور میشود این مطلب را فرمودند...، بنده خدا آقای مطهری هم همینطور نگاه میکرد به این صحنه که این حرف ایشان چه بود، این که الان این حرفها را دارد میزند یک جوری میخواهد خودش را تبرئه کند و بار گناه را از دوش خودش بردارد و سبک کند، این به اصطلاح چیست.

