ضرورت اعتراف به خطا و تاثیر آن در سیر و سلوک
10خب وقتی که مطلب اینطور هست خب انسان باید چه کند؟ باید خطایی که میکند، لغزشی که میکند، برایش خلافی که اگر پیش میآید باید اینها را نعمتی بداند از ناحیه پروردگار، که خدا میخواهد متوجه کند تو این هستی، تو این بنده هستی، این خطا را میکنی، این اشتباه را میکنی، خیلی خب حالا میخواهی به من چه بگویی؟ میخواهی به من بگویی خدایا من گناه کردم، من خطا کردم، من اشتباه کردم، تو بیا مقام ستاریتت، مقام غفاریتت، مقام رحمانیتت، مقام عطوفت و رحیمیت، تو بیا با آن برخورد کن. خب حالا با هم به یک توافقی رسیدیم، پس تو اعتراف بکن که اشتباه کردی، اعتراف بکن که خطا کردی، خیلی خب آنطرف قضیه با ما، غفاریت ما، رحمانیت ما، عطوفت و رافت و کرامت و همه این چیزها آنطرفش با ما.
اینجاست که همه اولیاء بلااستثناء همه انبیا، همه ائمه، در تمام صحبتهایشان در تمام دعاهایشان، در تمام زیارتهایشان، در تمام احادیث و مطالب ماثورهشان ما میبینیم محوریت همه اینها بر این قرار گرفته که خدایا ما بنده و گناهکار و خطاکار، تو هم کریم و غفور و ستار و رحیم و رحمان. این اصل و اساس برای سایر صفات و سایر مسائل است. یعنی سالک باید آن عمود خیمهاش و آن سنگ اساسی و حجر اساسی که بنای خودش را بر آن قرار میدهد آن سنگ و آن عمود همین باشد، یعنی مقام عبودیت باشد، مقام استکانت باشد، مقام سرشکستگی باشد این مسئله باید در او باشد و یک وقتی خدایی نکرده اینطور نباشد که بله اگر هم ما خطا نمیکنیم اگر هم ما... ما دیگر بالاخره تافته جدابافته و اینها... اینجوری بخواهیم بکنیم خدا ما را میاندازد دور خودمان میپیچیم، هیبپیچ هیبپیچ هیبگرد هیبگرد، یعنی ما در عین این که داریم متوجه خطاهای دیگران و اشتباهات دیگران و لغزشهای دیگران هستیم نباید غافل بشویم. اینکه الان ما در آن صف قرار نداریم مبادا فریفته بشویم، مبادا غرور ما را بگیرد، چه کسی ما را در آن صف قرار نداده چه کسی ما را در آن افقها و در آن فضاها قرار نداده، بخواهد در یک طرفةالعینی میاندازد همانجایی که آنها... مگر نبوده اینطور؟ مگر نبوده؟

