اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم رعایت حال دیگران در عین صلابت در راه حق

14015
سال 1438
نسخه عربی

لزوم رعایت حال دیگران در عین صلابت در راه حق

5
  • برون آی از سرای ام هانی***بخوان مجمل حدیث لنترانی1
  • بیا بیرون از این حرفها بیا بیرون، از این مسائل بیا بیرون، از این مطالب بیا بیرون، بیا ببین چه خبر است. واقعا و جداً اگر این بزرگان نبودند و ما اینها را نمی‌دیدیم (بالاخره ما در زندگی‌مان دیدیم دیگر، شماها هم دیدید دیگر، حالا آنهایی که خب سنی ازشان گذشته ارتباطی با مرحوم آقا رضوان اللَه علیه داشتند، می‌دیدند و استفاده می‌کردند و خب کم و بیش هم ما به اندازه فهم و فکر و سعه وجودی خودمان حالا یک درکهایی هم داشتیم) اصلا معلوم نبود الان کجا بودیم، جداً معلوم نبود کجا بودیم.حالا نمی‌گوییم شارب خمر و از دیوار بالا برویم و نمی‌دانم پولها را برداریم و فرار کنیم و برویم، نه، حالا آن‌طوری هم شاید نبودیم، ولی بالاخره در همین اوضاع بودیم دیگر، یک روز دنبال این، یک روز دنبال آن. اما آنچه را که دیدیم و شنیدیم و احساس کردیم مگر می‌گذارد دیگر دنبال اینها برویم؟ مگر ول می‌کند ما را؟ مگر ول می‌کند؟

  • یک دفعه در یک مجلسی بودیم، چند تا از رفقا نشسته بودیم، یکی از ما یک سوال گفت آقا ببخشید ما جسارت می‌کنیم اما بالاخره این سوال ما را جواب بدهید دیگر در ذهن ما آمده می‌خواهیم از خود شما بشنویم گفتم بگو آقا خجالت نکش، گفت اگر امشب بیایند به شما بگویند فلان موقعیت را می‌خواهیم فردا صبح به شما بدهیم یعنی بالاترین چیزی که می‌شود تصور کرد در این عالم، گفتم همین امشب چنان می‌گذارم از ایران می‌روم آن‌طرف دنیا که کسی اصلا نتواند تا صد سال دیگر من را پیدا کند! تا صد سال دیگر. مگر بیکارم؟ مگر دنبال دردسر هستم؟ آدم مگر دنبال دردسر می‌گردد؟ بابا! یک نان و پنیر و سبزی گیر می‌آید و می‌خوریم و سرمان هم یک متر در دو متر می‌خوابیم و ان‌شاءلله نفسی هم باقی است خدا را شکر می‌کنیم، چه داری می‌گویی این حرفها چیست؟ خودت خند‌هات نگرفت؟ گفت حالا خنده‌ام گرفت دارم می‌گویم. خودش هم می‌خندید چند تا بودند از رفقا. خودش هم می‌خندید گفت حالا جسارت کنیم سوال کنیم، گفتم خب این هم جواب تو. گفت جواب هچل هچول است. سوال آن باشد جوابش هم بالاخره یک چیزی آدم می‌گوید.

    1. گلشن راز، شیخ محمود شبستری 
      برون آی از سرای ام هانی***بگو مطلق حدیث من رآنی