لزوم رعایت حال دیگران در عین صلابت در راه حق
3یک روایتی است جالب از رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلم میفرمودند: انی احب من الاطفال اربعة1 [خمسه] من چهار چیز را از بچهها دوست دارم بچهها چهار خصلت دارند یکی اینکه یبکون، اینها گریه میکنند گریه ناشی از ظهور رحمت است، در مقابل خنده که البته حالت قهقهه و اینها که جنبه حیوانی و کثرات دارد، اما تبسم اشکالی ندارد و جای خود دارد.
حالت گریه حالت رحمت است و این حالت رحمت در هر دو جنبه حزن و جنبه انبساط و بهجت برای انسان حاصل میشود در هر دو قضیه، هم انسان نسبت به یک مسئله ترحم کند حالت گریه و بکاء برایش پیدا میشود، مجلس مصیبتی برود نسبت به بازماندگان حالت ترحم پیدا میشود، عزیزی را از دست بدهد حالت گریه و بکاء برایش پیدا میشود، آن جنبه آن رحمت و رأفت در هنگام حزن برای انسان موجب بکاء میشود، در مجالس اهل بیت، مجالس عزای سید الشهدا یا ائمه شرکت کند، ذکر مصیبتی بشنود، خب حالت بکاء برای انسان پیدا میشود و این طبیعی است، این یک مسئله طبیعی است که انسان وقتی که یک تعلقی را نسبت به یک شخصی احساس میکند آن تالماتی که برای او به دست آمده آن تألمات هم مقداری به او منتقل میشود و این موجب بکاء میشود. حالت بکاء حالت این رحمت است.
حافظ خدا رحمتش کند میفرماید که
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ *** از یمن دعای شب و ورد سحری بود شعر دیگر دارد که خیلی عجیب میگوید، واقعا معجزه میکند:
حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان *** باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما یعنی مرغ وصل به دنبال دانه میگردد، آن دانه در این دنیا اشکی که از چشم شما میآید آن باعث جلب آن رحمت خاص و خلاصه نزول برکات خاصه و نعمتهای خاصه میشود که میآید و بر قلب افاضه میشود.
- كتاب «زَهْرُ الرَّبيع» سيّد نعمت الله جزائري، طبع سنگي، ص ٢٥٩. إنِّي أُحِبُّ مِنَ الصِّبْيَانِ خَمْسَةَ خِصَالٍ: الاوَّلُ أَنَّهُمُ الْبَاكُونَ؛ الثَّانِي عَلَي التُّرَابِ يَجْتَمِعُونَ؛ الثَّالِثُ يَخْتَصِمُونَ مِنْ غَيْرِ حِقْدٍ؛ الرَّابِعُ لَايَدَّخِرُونَ لِغَدٍ؛ الْخَامِسُ يُعَمِّرُونَ ثُمَّ يُخَرِّبُونَ. «من پنج كار اطفال را دوست دارم: اوّل آنكه پيوسته گريانند؛ دوّم آنكه برسر خاك گِرد ميآيند؛ سوّم آنكه بدون حقد و كينه با هم دعوا ميكنند؛ چهارم آنكه براي فردا چيزي را ذخيره نمينمايند؛ پنجم آنكه خانه ميسازند و سپس آنرا بدست خودشان خراب ميكنند.»
- كتاب «زَهْرُ الرَّبيع» سيّد نعمت الله جزائري، طبع سنگي، ص ٢٥٩. إنِّي أُحِبُّ مِنَ الصِّبْيَانِ خَمْسَةَ خِصَالٍ: الاوَّلُ أَنَّهُمُ الْبَاكُونَ؛ الثَّانِي عَلَي التُّرَابِ يَجْتَمِعُونَ؛ الثَّالِثُ يَخْتَصِمُونَ مِنْ غَيْرِ حِقْدٍ؛ الرَّابِعُ لَايَدَّخِرُونَ لِغَدٍ؛ الْخَامِسُ يُعَمِّرُونَ ثُمَّ يُخَرِّبُونَ. «من پنج كار اطفال را دوست دارم: اوّل آنكه پيوسته گريانند؛ دوّم آنكه برسر خاك گِرد ميآيند؛ سوّم آنكه بدون حقد و كينه با هم دعوا ميكنند؛ چهارم آنكه براي فردا چيزي را ذخيره نمينمايند؛ پنجم آنكه خانه ميسازند و سپس آنرا بدست خودشان خراب ميكنند.»

