تاثیر محیط بر سلوک و مسیر انسان
14خب یکی یکی این بارها دارد هی اضافه میشود به جای اینکه من بیایم بار خودم را کم کنم از این بارهایی که بر دوشم هست، از این تعلقات از این میخهایی که با طنابها یکی یکی در نقاط مختلف کوبیده شده و یک سرش به من وصل شده و جدا نمیشود، یکی یکی این میخها را دربیاورم این طنابها را از خودم باز کنم هی دارم طناب اضافه میکنم، هی دارم بار روی خودم میگذارم. البته این غیر از آن مواردی است که انسان تکلیف دارد، آن یک موارد دیگری است، خودمان نگوییم تکلیف داریم آنچه که خدا بخواهد خودش نشان میدهد و برای انسان پیش میآورد نیازی نیست انسان هی برای خودش تکلیف قلابی درست کند، من مکلف هستم! کجا مکلف هستی؟! کجا تکلیف داری؟!
تکلیف آن است که مالک اشتر آن را احساس میکرد که وقتی امیرالمومنین حکومت مصر را دارد به او میدهد میآید پیش امیرالمومنین میگوید یا علی میخواهی ما را از خودت جدا کنی؟ تکلیف آن است، آن تکلیف الهی است، نه! برای یک حکومت بزند شکم همدیگر را جر بدهند و پاره کنند و احساس تکلیف کنند. نه! آن تکلیف تکلیفی است که مالک اشتر و امثال مالک اشتر احساس میکردند، آن تکلیفی است که از طرف مولی بیاید آن تکلیف است، آن هر جا برود آن هم در تسخیر و در احاطه و اشراف حقیقی بر ملکوتی ولایت قرار دارد آن که دیگر تفاوت نمیکند. بقیه همه کشک است.
در این ماه تاکید بزرگان و مرحوم آقا بر این بود که این قضیه را خیلی رفقا رعایت کنند چیزهایی که میبینید به دردمان نمیخورد این نفس ما عادت کرده، هی عادت کرده، خلاصه برای خودش تکلیف درست کند، عادت است دیگر، عادت کرده از اینطرف و آنطرف سرک بکشد، به تو چه مربوط است در آن اتاق چه خبر است؟ نه بروم ببینم چیست. عادت کرده وقتی که یکی دارد آنجا حرف میزند این سرش را آنجوری کند ببیند چه دارد میگوید، عادت است دیگر، تمام اینها مانع است، عادت کرده ببیند فلان کس در آن طرف دنیا چه گفته: ببینیم چه گفته... خب هر چه گفته به تو ربطی ندارد، مگر تو میتوانی کاری بکنی؟ مگر تو میتوانی جلویش را بگیری؟ مگر تو میتوانی دفع ضرری بکنی؟ مگر تو میتوانی جلب مصلحتی بکنی؟ اما این نفس چون همیشه با عالم ظاهر و عالم حس و خیال و وهم و اعتبار مانوس است خودش را نمیتواند بیرون بیاورد، مشکل است، اینکه انسان باید مراقبه بکند به همین جهت است.

