تاثیر محیط بر سلوک و مسیر انسان
15بچه را دیدید؟ بچههای چهار پنج ساله را در نظر بگیرید، میگویند که آقا آن طرف دنیا زلزله آمده، این دارد ماشین کوکیش را کوک میکند برود دنبالش، کاری ندارد، چون اصلا در این فضا نیست، بگویند که راستی رئیس جمهور امریکا راجع به فلان کشور فلان حرف را زده، این میگوید که شکلاتم را بده، من شکلات میخواهم، شکلات را بده بخورم به این حرفها چکار دارم. چرا؟ چون اصلا در این فضا نیست، نمیتواند حرف شما را درک بکند، نمیتواند مطلب شما را بفهمد، نفسش نفسی نیست که در آن فضا قرار بگیرد، در این فضا هست. ما یک نفسی پیدا کردیم که اگر کاسب باشیم فقط دنبال این مسائل میگردیم، اگر فرض کنید که مهندس باشیم دنبال همینها میگردیم، طبیب باشیم همین، طلبه باشیم همین، اهل علم باشیم همین، هر چه میخواهیم باشیم، مجتهد هم باشیم در همین فضا داریم میگردیم. در این فضا داریم سیر میکنیم، در فضای دنیا در فضای خبرها، در فضای تشتتها، در فضای هجوم واردات و مسائل مختلف، همینطور... اصلا نمیتوانیم از اینجا خارج بشویم.
مرحوم آقا میفرمودند وقتی که ما در نجف بودیم (البته فرق نمیکند) به ما میگفتند که آقا فرضا در فلان مجلس چرا نمیآیید؟ چرا شرکت نمیکنید؟ ایشان فرمودند خب ما بیاییم چکار کنیم؟ بلند شویم برویم آنجا، خب همه روزنامهها را چیدهاند، این چه گفت آن چه گفته، این چه گفته یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت تا صبح فرض بکنید که ده تا پانزده تا قهوه بخوریم و نمیدانم اینقدر چایی و فلان و بعد هم بلند شویم بیاییم تازه خوابمان بیاید و صبح بکنیم و بعد نماز بخوانیم... اینجوری بگذرانیم؟ این است وضع گذراندن وقت؟ یا اینکه بلند شویم برویم دنبال کارمان، دنبال بیچارگیمان، دنبال بدبختیمان، برویم ببینیم چه هستیم، که هستیم. میفرمودند ـ من در بعضی از نوشتهها هم دارم به بنده میفرمودند ایشان ـ من وقتی که به نجف رفتم، رفتم بفهمم که من که هستم، من چه هستم، بروم در دریای معارف اهل بیت و خود را بیابم، ماهیت خود را، هویت خود را بیابم. ببینم ائمه که بودند، چه بودند، حرفشان چه بود، معارفشان چه بود، چه باید کرد، چه راهی را باید رفت، چه مسیری را باید رفت تا به آنها رسید. دیگران نه!

