تاثیر محیط بر سلوک و مسیر انسان
12یا اینکه حالا که میروم بخوابم فرض کنید میروم فلان چیز را میخوانم از همین مسائل [متفرقه و اخبار] یا اینکه نه حالا که میروم بخوابم بروم یک حدیث از امام صادق علیه السلام ببینم، یک صفحه کتاب بخوانم، یک پاراگراف...
من شبها تا وقتی که کتابی مطالعه نکنم معمولا خوابم نمیبرد، باید یک چیزی مطالعه کنم، از همان سابق زمانی که ما [طلبه] بودیم، در کنار رختخوابم دو سه تا کتاب هست، فرض کنید که دیوان مولانا است چند خط میخوانم و میروم در [عمق معانی آن] تا کجا میرویم، در آن حال و هوای آنجا میرویم و بعد دیگر نمیفهمیم و یا اینکه یک کتاب مرحوم آقا معمولا هم روح مجرد را میگذارم. خدا شاهد است گاهی اوقات پنجاه بار یک پاراگراف و یک صفحه را خواندهام و باز میخوانم و برایم انگار اصلا مرتبه و دفعه اول است.
حالا آدم به این کتب بزرگان، به این صحیفه سجادیه، نگاه کند یا اینکه فرض بکنید همین چیزهای چرت و پرت و مزخرفاتی که سر و ته ندارند؟ هی بر فکر انسان اضافه بکند این آن را گفت، این آن را گفت، این آن را گفت، این جوابش را داد، آن این را گفت، این با آن زد در سر آن، این بر علیه آن اعلامیه داد، همینطور... همین، دنیا همین است. دیگر خودتان نگاه کنید! دنیا را خوب میفهمید! چنان به جانتان میماسد و درک میکنید! بکشید از اینطرف، بکشید آن هم از آنطرف، این بکش آن بکش، بابا چقدر بکش نکش؟ اینقدر کش ندهید! اینقدر مسائل را اینطرف و آنطرف...
بروید ببینید چه به دردتان میخورد، ما نیامدیم که بار دیگران را بکشیم ما اینقدر خودمان بار داریم که آیا از عهده برداشتنش برمیآییم یا برنمیآییم؟ آنها که بزرگان بودند میگفتند که ما به اندازه کافی بار داریم و به شاگردانشان میگفتند وای به حال ما، با این همه نقائص و با این همه غفلت و با این همه بیعرضگی و با این همه ندانمکاری و با این راه دراز و پر پیچ و خم که باید یکی یکی این را بخواهیم طی بکنیم آن وقت خودت با این همه بدبختی که داری بلند شو برو سراغ دیگران! این میخواهد چه بشود، آن میخواهد چه بشود، به تو چه مربوط است که آن بخواهد...؟ بگذار هر چه میخواهند بشوند بشوند، هر کسی هر چه دلش میخواهد بشود به من چه ربطی دارد؟

