محدودیت تفکرات عوام در قبال نگرش اولیای الهی
5اولیای الهی را میکشیم به دنبال خودمان، صحبتهای آنها را میکشانیم برای خودمان، امام علیه السلام را میکشانیم به دنبال خودمان که خودمان برسیم به یک مقصدی، خودمان را برسانیم به یک هدفی، و همهاش هوا و هوس و نفس است. این نفس اماره، اژدرهایی که میآید و میبلعد و همه ارزشها را فدای خود میکند، همه را فدا میکند.
در زمان امام صادق علیه السلام همین بنی الحسن، همین سیدها، همین عمامه به سرها، همین بنی الحسن دیگر، پسرعموهای امام صادق واقعا این ائمه چه کشیدند از اینها؟ همیشه همینطور است همیشه هست، اینها با خلیفه درافتاده بودند میگفتند حکومت و خلافت برای ماست، ما اولاد پیغمبر هستیم! این بنی عباس کی هستند که آمدهاند حق ما را گرفتهاند و... آی مردم بیایید ما پسر پیغمبر هستیم...
خب پسر پیغمبر هستی که هستی خب برو در خانهات بشین برای چه مردم را میکشی جلو و به کشتن میدهی؟ پسر پیغمبر هستی برای اینکه خلق اللَه را بیاوری همه را از دم تیغ بگذرانی؟ این پسر پیغمبری است؟ پیغمبر به تو گفته؟ جبرئیل برایت نازل شده؟ ما پسر پیغمبر هستیم! خیلی خب هستی که هستی احترامت هم میگذاریم، قدمت هم روی چشم ولی برو سر جایت بنشین و کار خودت را بکن، مملکت را هم به هم نریز! ما پسر پیغمبر هستیم! میخواهیم حکومت را از دست بنی عباس دربیاوریم! حکومت را از بنی عباس خیلی خب برو دربیاور، هر کسی افتاد دنبال تو بسیار خب نوش جانش، یا میزنی یا میخوری، همین است دیگر. چرا سراغ امام صادق میآیی؟ این چیه قضیه؟ مظلومیت امام صادق اینجاست.
امام صادق میگوید من به شما کاری ندارم، من نه با بنی عباس کار دارم نه با شما کار دارم، زورت میرسد برو بکن، هر کاری دلت میخواهد بکن.
- نخیر، تو هم باید بیایی، اگر تو بیایی پشت ما مدینه میآید پشت ما، و ما تو را لازم داریم! باید خرجت کنیم! خرج خودمان کنیم!

