محدودیت تفکرات عوام در قبال نگرش اولیای الهی
13شما بیایید به یک نقطه در آسمان نگاه کنید، اصلا هیچی هم در آسمان نیستها، فقط ابر را نگاه کنید، یک نفر میآید میگوید:
- به چی داری نگاه میکنی؟
-آقا در این ابر یک چیزی است من دارم در این یک چیزی میبینم!
او هم میایستد نگاه میکند، نفر سوم میآید میبیند دو نفر ایستادهاند میگوید لابد خبری است و بعد نفر چهارم، پنجم... میبینی یک لشگر ایستادهاند دارند به آن ابر نگاه میکنند، این یعنی چه؟ این به پشت به آن یکی، این به پشت آن یکی میشوند یک لشگر! همینطور، باور کنید همینطور. برای مسلم ابن عقیل هم همینطور بودند، سی هزار نفر همینطور انگار نگاه به ابر میکنند، یابو یابو ایستاده بودند. آن آمد، آن آمد... مسلم کارش گرفته! فلان صف را نگاه کن! دیشب یک صف بود الان شد دو صف! فردا شب شد چهار صف! آن هم بیا، آن هم بیا، هی آمدند، تهش هیچی نیست، هر چی هست همین بنرهاست، هر چی هست همین عکسهاست، هر چی هست همین نمیدانم چی چی هاست، هیچی ندارد در آن، هیچ خبری نیست، ده نفر شد بیست نفر، بیست نفر شد دویست نفر، دویست نفر شد دویست هزار نفر، دویست هزار نفر شد بیست میلیون، هر چه شما میخواهی حالا اسمش را بگذار. همهاش یک مقدار محدود از فهم و ادراک است نه بیشتر، دو نفر زیادتر نمیکند، میشود دو تا اینقدر، سه نفر میشود سه تا اینقدر، نمیشود ده سانت نمیشود سی سانت، سه تا پنج سانت، ده تا پنج سانت صد تا پنج سانت یک میلیون پنج سانت ما همان پنج سانت هستیم، باید سراغ یکی برویم که او بینهایت است، او کیست؟ آن ولی خداست. ما که بینهایت نیستیم فهم ما همان پنج سانت است بیشتر نمیشود، بله اگر برویم در آن فضا این رشد میکند.
شخص آمده پیش مرحوم آقا به من میفرمودند آن موقع، میفرمودند فلان کس آمده هنوز هم هست و میگوید آقا برای چه شما نشستهاید؟! (در همان زمانهای قبل از انقلاب) شما این مسجد و منبر این کتابها و این تبلیغها را پس برای چه روزی میخواستید؟ خب بفرمایید الان که حاصل شده است! آدم واقعا نمیداند به حال این افراد بخندد یا گریه کند، یعنی واقعا چطوری میشود خدا فهم را از یکی میگیرد، یعنی عجیب است ها عجیب است.

