محدودیت تفکرات عوام در قبال نگرش اولیای الهی
3این که خداوند توفیق داد که این ماه مبارک را ما درک بکنیم روی این مسئله باید حساب کنیم، یعنی خدا میگوید این سفره را اضافه بر سفرههای سالهای قبل امسال هم برایت من این سفره را گستراندم دیگر خودت میدانی.
توجه ما به این عمری که خداوند به ما داده یک توجه صحیحی نیست، ادراک ما ادراک صحیحی نیست، ادراک ما این است (خیلی دیگر نظر توحیدی و ربوبی و الوهی داشته باشیم) میگوییم که یک مدتی را خداوند در این دنیا قرار داده، روزها از پی یکدیگر، هفتهها از پی یکدیگر و ماهها میآیند و بالاخره تمام میشود و اَمَدش هم فرض کنید که در فلان روز میآید و بعد باید دیگر به آن دنیا برود! دیگر خیلی بخواهیم مسائل را به آن طرف نسبت بدهیم. ولی روی هر یک روزی که خدا به ما داده حساب است، پرونده است، هر یک روز، هر یک ساعت پرونده است.
یک روز یادم است که من با مرحوم آقا رضوان اللَه علیه [و والدهام بودم] خدا رحمت کند همه گذشتگان از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام را و بالاخص منتسبین از همه رفقا و دوستان و اولیای خدا که چقدر به گردن ما حق دارند. یک وقتی والده ما در خوردن دارو اهمال میکرد، سستی میکرد، دواهایش را نمیخورد، قرصهایش را میگذاشت در گنجه، یک مشت قرص جمع شده بود. یک روز من از اینجا مشرف شده بودم مشهد، مرحوم آقا گفتند آقاسیدمحسن بیا اینجا میخواهم یک چیزی نشانت بدهم، بعد من را بردند سر آن گنجه، در گنجه را باز کردند گفتند اینجا را نگاه کن دیدم یک مشت قرص است، گفتند اینها قرصهای مادرت است، من بهش میدهم که بخورد، او برمیدارد میگذارد اینجا، خلاصه قضیه لو رفت. بعد دیگر گفتند تو مترصد باش میروی خودت قرص را میدهی، بعد هم ببین یک جرعه آب بخورد که خلاصه دیگر راه بازگشتی نداشته باشد.

