دیدگاه اولیای الهی نسبت به بدن و جنبۀ مادی انسان
3عقوبت آنطرف را میدانیم هست درعین اینکه میدانیم، ترس از عقوبت این طرف باعث میشود گناه نکنیم! اگر خدا بگوید من در همین دنیا یک ساعت بعد جوابت را میدهم؛ دزدی بکنی یک ساعت بعد یک بلایی میآید سرت، یک کلیهات از کار میافتد حالا خودت میدانی! دروغ بگویی رودهات از کار میافتد، هرچه میخوری همانجا میایستد! اینها که بیهوششان میکنند مدتی رودهشان کار نمیکند هی بالا و پایین میکنند تا ... دزدی بکنی معدهات از کار میافتد! خیلی خب، حالا دزدی هم فرق میکند یک وقت یک تومان میدزدی، یک وقت ده تومان میدزدی، یک وقت یک میلیون میدزدی، یک وقت یک میلیارد میدزدی، یک وقت سه هزار میلیارد، ده هزار! این دیگر مراتب مختلف است! البته ممکن است مثلا از صد میلیون به آنطرف را خدا دیگر کاری نداشته باشد، این زیرها را ظاهراً اینطور که میبینیم همینطور است! مثل اینکه خدا به آنها کاری ندارد! میگوید آب که از سر گذشت دیگر ولش کن بگذار هر کاری میکند بکند! اگر آن کار خلاف انجام بدهی قلبت را از کار میاندازیم، این دیگر خیلی خطر دارد قلب از کار بیفتد دیگر کار تمام است!
[اگر] خدا بگوید برای هر گناهی من یک عقوبت در نظر میگیرم، آنوقت در این دنیا چند نفر گناه میکنند؟ من خیال نمیکنم دو نفر پیدا شوند دیگر خلاف کنند، مگر اینکه یکی که از جانش گذشته دیگر، مثل اینهایی که میروند خودشان را از کوه به پایین پرت میکنند، در دریا پرت میکنند، اینهایی که میخواهند [چیز] بشوند. پس این دلیل بر این است که ما در اینجا جسم را مورد ملاحظه قرار میدهیم نه روحمان را، به روحمان کاری نداریم، میدانیم ضربه به روحمان وارد میشود ولی به آن ترتیب اثر نمیدهیم.
شب عاشورا عمرسعد با امام حسین علیه السّلام صحبت کرد گفت: قسم میخورم که میدانم با این کار وارد جهنّم میشوم. دروغ نمیگفت! عمرسعد یک آدم عادی که نبود، مردی از معاریف کوفه بود، اهل اطّلاع بود، مردم میآمدند از او مسائل شرعی میپرسیدند، یک آدم عادی نبود. ابن زیاد یک نفر را انتخاب کرده بود که مورد توجّه مردم باشد این کسی که میخواهد به مقابله با سیدالشّهدا بیاید یک بقال و قصاب که نیست، باید یک شخصی که مورد توجّه باشد، از پرستیژ او، از نفوذ او، از شهرت او برای رسیدن به مطامعاش سوء استفاده بشود. و همیشه همینطور است!

