محوریّت توحید در اعمال انسان
4یا باید بلند شوی از آنجا دست برداری که حالا بس است حالا بلند شو برو نماز بخوان، بیایی در را باز کنی و بروی در آن برفها تجدید وضو کنی برگردی نماز بخوانی. خدایا! آخر توام که بابا دنگت گرفته حالا بگذار این نماز را ما قبل از ظهر میخوانیم! به جای دو رکعت چهار رکعت میخوانیم خوبه؟! دو برابر به تو تحویل میدهیم. این چیه که این موقع هم از خواب باید دست برداریم، هم آن سرمای زمستان پانزده درجه زیر صفر را چکارش کنیم. برویم آنجا که تا آنجا بخواهد برسد همه جایمان یخ میزند! آخر این هم شد [کار!] اینها چیست؟ نفس رغبت ندارد، نفس شوق ندارد نسبت به یک همچنین مسئلهای اشتیاق ندارد، ولی تکلیف را باید انجام داد این است. حالا اینکه باعث میشود انسان برود بیاید، در دلش چه میگوید؟ میگوید: چکار کنیم اگر نرویم خلاصه فردا ما را به خط میکنند حساب و کتاب و چوب و فلک! لذا دیگر باید بلند شویم و برویم و یکجوری سروته قضیه را [انجام بدهیم] این ترس است.
حالا فرض کنید اگر خدا بگوید ما در فصل زمستان این تکلیف را برداشتیم، این عقوبت را برداشتیم، همهمان میگیریم میخوابیم در آن وضع و موقعیت واقعاً خوابش هم میچسبد! همینطور سایر تکالیف، اینها همهاش بهخاطر جنبه عقوبت است. یک مقداری حالا نسبت به این قضیه ما [فکر] بکنیم دیگر آن مسائل و آن وعدههای بهشت و نعمتهای بهشت آن هم میآید ضمیمه میشود.
ما اصلًا به خود عمل و به نفس عمل توجّه نداریم که این دو رکعتی که الان دارد خوانده میشود حکم دارویی را دارد که در سر وقت باید خورده بشود، اصلًا ما به این توجّه نداریم. آنتیبیوتیک را باید سر وقت خورد، کسی که بیمار هست دارو را باید سر وقت بخورد وگرنه آن بیماری میآید و او را از پا میاندازد. این نمازها در پنج وقت حکم دارو را دارد که انسان را از تعلّق بیرون میآورد، نفس را از کثرات خارج میکند و به او تجرّد میدهد و بهواسطه تجرّد، تقرّب برای او حاصل میشود. ما اصلًا به این مسئله توجّه نداریم.

