اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریّت توحید در اعمال انسان

14133
سال 1437
جلسات
نسخه عربی

محوریّت توحید در اعمال انسان

5
  • امام سجّاد علیه السّلام می‌خواهند ما را متوجّه این قضیه بکنند بگویند این دو تا [مسئله‌] را باید کنار بگذاری: اینکه به‌خاطر مردم، به‌خاطر فامیل، به‌خاطر پدر و مادر، به‌خاطر خواهر و برادر، به‌خاطر رفیق، به‌خاطر قوم‌وخویش، به‌خاطر موقعیت اجتماعی و امثال‌ذلک، به این خاطر من این کار را [انجام می‌دهم.]

  • یک‌وقت مرحوم آقا به یک شخصی راجع به قضیه‌ای مطلبی را فرموده بودند و برای او مشکل بود که بتواند این مطلب را انجام بدهد. ما با هم صحبت می‌کردیم، تقریباً صحبت‌مان هم هشت ساعت طول کشید از هشت شب تا چهار صبح صحبت می‌کردیم این‌طرف و آن‌طرف، بالاخره هر راهی را که رفت ما این راه را بستیم و دیگر هیچ راهی پیدا نکرد. گفت: موقعیتم را در این جایی که هستم این را چکار کنم؟! ببینید، گیر همین‌جاست، تمام شد. موقعیتم را که در اینجا هستم این نمی‌گذارد من به دستور استادم عمل کنم! و همین می‌شود چی؟ حالا ما خودمان گرفتاری‌مان بیشتر از اینها هست‌ها، حالا ما داریم عیب مردم را می‌گوییم اگر یکی بیاید عیب ما را بگوید ده برابر است، همه ما هم همین‌طور فرقی نمی‌کند! إن‌شاءاللَه از خدا باید بخواهیم آن کمک کند تا بتوانیم این عقبات را طی کنیم وگرنه بخواهیم دست خودمان باشد کجا؟!

  • بی‌عنایات حق و خاصان حق‌ *** گر ملک باشد سیاهستش ورق‌
  • این همه گفتیم لیک اندر بسیچ‌ *** بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ‌1
  • همه‌اش باید از طرف آن باشد، ولی بالاخره تذکر این مطالب هم خودش یک نوع تنبّهی است.

  • می‌گوید پس موقعیت خودم را در میان افراد چکار کنم؟! این آقا الان اینجا یک هم‌چنین موقعیت دارد، کلاسی و بیاوبرویی و این حرفها! این یک‌دفعه به یک شکل دیگر درمی‌آید، به یک کیفیت دیگری در می‌آید. حالا جالب و خنده‌دارش اینجاست که در این مدت هشت ساعتی که ما صحبت می‌کردیم آن موقع سرحال بودیم، سر کیف بودیم، خودمان هم یک چیزیمان می‌شد، خیلی چیزی نبود حالا دیگر از حال و حوصله افتادیم و دیگر حوصله این حرفها را نداریم در تمام این هشت ساعت هر راهی را که صحبت می‌شد راهی بود که به خواست او منتهی می‌شد، یعنی از هر وسیله‌ای برای اثبات مطلب از طرف او اقامه می‌شد و ما جلو را می‌بستیم، می‌گفتیم نه! به این کیفیت نیست، تا وقتی هیچی باقی نماند از نظر انتساب به او، خلع سلاح که شد، گفت نسبت به افراد نسبت به این حرفها این را چکار کنم؟! [گفتم:] اینکه کاری ندارد تا حالا شما را این‌جوری می‌دیدند از فردا این‌جوری ببیند اینکه مشکلی ندارد. [گفت:] نه نمی‌شود. اصلًا نفس اجازه نمی‌دهد ها!

    1. مثنوى معنوى، دفتر اول.