محوریّت توحید در اعمال انسان
3در همه کارهای خودمان آنچه که از جنبه خلقی بخواهیم نگاه بکنیم حالا نگوییم همهاش ولی میتوانیم بگوییم معظم رفتار خودمان و کارهای خودمان را بر اساس قضاوت دیگران و بینش و نظارت دیگران قرار میدهیم. بهطوریکه اگر این مسئله منتفی باشد جور دیگری عمل میکنیم، این با توضیحاتی که دیشب عرض شد.
مسئله دوّم: مسئله ربّی قضیه است؛ خدا که دیگر از همه احوال ما اطّلاع دارد آنکه دیگر چشم و همچشمی ندارد، حالا ما توانستیم سر مردم را کلاه بگذاریم یا آنها را به یک نحوی دور بزنیم خدا را که دیگر نمیشود دور زد. آنچه که باعث میشود ما نسبت به رفتارمان از ناحیه خدا احتیاط داشته باشیم همان مسئله عقوبت است، اگر خدا بگوید من این عقوبت را برداشتم، اگر شما امشب نماز نخواندی کاریت ندارم! اگر فردا روزه نگرفتی کاریت ندارم! میگوییم برای چه بگیریم! عقوبت را خدا بردارد دیگر کاری ندارد. ترس از عقوبت!
بهطور کلّی تکلیف از کلفت میآید یعنی از تحمیل، انسان نسبت به یک مسئلهای [یا] مطلبی طبعاً و نفساً شائق و راغب نیست و آن را بر او تحمیل کنند این میشود تکلیف. میگویند آقا ما شما را تکلیف میکنیم که بروی فلان کار را انجام بدهی. انسان میخواهد منزل خودش بنشیند برای چه بلند شود برود؟! یا شما را تکلیف میکنیم که بلند شوید و نماز بخوانید، صبح سحر در سرمای زمستان از خواب دست بکشد و در آن سرما وضو بگیرد منازل سابق مثل الان نبود که دستشویی در خود منزل باشد با وسیله گرمایش و شوفاژ و امثالذالک، دستشوییها در گوشه حیاط بود با نیم متر برف این باید بلند شود بیاید برود آن گوشه حیاط و تجدید وضو کند و برگردد، اینها همهاش تکلیف است دیگر، آنموقع چهکسی بلند میشود دست از خواب بردارد؟! آن هم اگر جایش هم گرم باشد و هم نرم، دیگر مسئله تکلیف خیلی مضاعف میشود.

