عامل اصلی رغبت انسان به عمل
6خب این قضیه چیست؟ قضیه این است که آنطرف یک حساب دیگری دارد، آنطرف یک قوانین خاص به خودش را دارد. در نفس ما عتبات خیلی جلوه میکند، زندگی در عتبات مثل کربلا، کاظمین و نجف، خیلی جلوه میکند. هر روز انسان حرم برود خب چه بهتر از این است. هر وقت دلش خواست شبهای جمعه بیاید کربلا برای زیارت مخصوصه سیدالشهدا که خیلی ثواب دارد و این مسائل را درک کند؛ و به کاظمین بیاید، به سامرا برود، خلاصه دیگر در همین اوطان متبرکه حرکت بکند.
در این فضا نفس به یک التذاذ ظاهری میرسد، اما این التذاذ ظاهری عمق ندارد، نفوذ ندارد، برش ندارد که نفس را ببُرد و از تعلقات بیرون بیاورد و او را به تجرد بکشاند. در همین مرتبه زیارت و دعا و زیارت امیناللَه و زیارت جامعة و شب جمعه کربلا آمدن و یک حال و هوایی به دست آوردن، عمرش سیر میشود و حرکت میکند و جلو میرود و با این حال و احوال، دلخوش میکند، دلخوش میکند. این دلخوش کردن مانع از سیر او میشود، یعنی همین دلخوش کردن، خودش میشود یک مانع.
اما آن مرحوم میگوید که بیا تکفل این بچهها را به عهده بگیر! این بچههای معصوم، بندگان خدا، مخلوق خدا، همه دارای نفس، این نفوس را بیا تربیت کن، رشد بده، بالا بیاور، اینها را پرورش بده و آماده بکن برای اینکه حرکت کنند و سیر کنند. این کجا و آن کجا!! تبعا خب یک مشکلاتی دارد بیاشکال که نیست، راحت که نیست. بچه مدرسه میخواهد؛ مریض میشود، دکتر میخواهد و فرض بکنید که مسائل و احتیاجات مخصوص به خود را دارد که باید مرتفع بشود. همین تعلق، بالاخره شخص حالا نسبت به یکی تعلق نداشته باشد یا داشته باشد خب خیلی فرق میکند.
ولی نابرده رنج گنج میسر نمیشود! بله خب حالا هر کسی دلش میخواهد در یک فضایی باشد که راحت باشد، نمیدانم حالا نه اینکه فضای معصیت باشد نه! فضایی باشد که حال و هوایش حال و هوای الهی باشد، اما حساب در آنطرف به یک نحو دیگر است.

