عامل اصلی رغبت انسان به عمل
9ما در زمان مرحوم آقا وقتیکه در بعضی مجالس بودیم، میدیدیم که بعضیها با هم صحبت میکنند. مثلا در مورد یک عمل که عمل خلاف بود، میگفتند خب هنوز که از طرف آقا نهی نیامده است؛ برو بکن بابا تا وقتیکه نهی آن بیاید، هنوز که نگفتند. این چیست؟ گول زدن خود است! این کله را در برف فرو کردن است! کله را فرو میکند فرو میکند تو، خب من که چیزی نمیبینم، خبری نیست، کسی نیست، چیزی نیست. این فریفتن خود است و بازی دادن خود است و مثل خر عصاری گردش به دور خود است. یک خر عصاریها، تا شب هم میخندد و همانجا میایستد، چشمهایش را میبندند خیال میکند حالا مسافتی را راه رفته است، همینطور دور خودش میگردد، این هم همین است. آقا نگفتند یعنی چه؟ تو اصلا برای چه اینجا آمدی؟ تو اگر آمدی که بخواهی منتظر این و آن باشی خب چرا اینجا آمدی! بلند میشدی میرفتی یک جای دیگر، خیلی هم برایت سهلتر میگرفتند و خیلی هم برایت آسانتر میگرفتند و بهتر هم کارت را راه میانداختند، مشکلت را حل میکردند.
و این یک اشتباهی است که ما داریم که نمیدانیم یعنی متوجه نیستیم، یا اینکه خب غفلت میکنیم که این راه راهی است که انسان باید یا رومی رومی یا زنگی زنگی باشد! خلاصه اگر قرار بر این است که انسان در این مسیر بخواهد قدم بردارد، نیازی به امر و نهی و این حرفها نیست. امر و نهی برای آن مواردی است که آدم دیگر حالیش نشود، متوجه نباشد والّا اصلا برای چه امر و نهی کند. و در بعضی از اوقات اصلا امریةای نمیتواند باشد، محذور است، محذور است، نمیتواند امر کند، میگذارد به عهده خود این شخص و به عهده خود مخاطب، ببیند خودش چقدر میفهمد، خودش چقدر درک میکند. در امر یک محاذیری برای آمر وجود دارد که او را از امر کردن نگه میدارد.

