اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عامل اصلی رغبت انسان به عمل

14507
سال 1437
جلسات
نسخه عربی

عامل اصلی رغبت انسان به عمل

5
  • تکالیفی که خدا جعل کرده و تشریع کرده همه اینها جنبه وساطت دارد و جنبه وسیله‌ای دارد. این نیست که همین‌طور خدا نشسته و دنگش گرفته است بر اینکه نماز ظهر چهار رکعت، نماز عصر چهار رکعت، نماز مغرب سه رکعت، بخواهم تبدیل به دو رکعت می‌کنم، حالا سه روز دیگر تبدیل به یک رکعت می‌کنم، ده روز دیگر تبدیل به پنج رکعت می‌کنم، این نیست.

  • یک ارتباطی بین بنده و بین عوالم ربوبی وجود دارد و آن ارتباط، ارتباط تکوینی است. در این ارتباط تکوینی برای اینکه انسان مراتب نقص را تبدیل به مراتب کمال بکند، یک سری مسائلی لازم است. نشستن و دست روی دست گذاشتن و آبمیوه خوردن، انسان را بالا نمی‌برد؛ باید یک سری کارها را انجام بدهد مثل سایر کارهای دیگر. مسائلی باید طی شود تا اینکه این نفس یک به یک این مراتب نقص را طی کند. طی کردیم، کردیم؛ نکردیم، صد میلیون سال در این دنیا باشیم، یک سانت بالا نمی‌رویم یک سانت. برای رفتن به آنجا باید این مسائل طی شود، یک سری واجبات و الزامات است؛ یک سری محرمات است و یک سری نوافل و مستحبات است. نه اینکه نافلة نماز است، هر عمل مستحب که موجب تقرب بشود، نافلة است. حتی بعضی از این مستحبات، تأثیرشان از واجب هم بیشتر است، منتهی روی مصالحی خدا حکم وجوب نیاورده است. خیلی از اینها مسائلی است که با نفس ما سازگاری ندارد، یعنی نفس جور دیگری می‌طلبد و انسان باید به راه دیگری برود. اگر انسان بخواهد همان‌طوری که نفس می‌خواهد حرکت بکند، نصیبی ندارد، نصیبی ندارد.

  • یکی از بستگان سببی، ایشان خودش برای من نقل کرد که پدر ایشان از دنیا رفته بود مرد بسیار بزرگی بود، بسیار بزرگ بود و سرپرستی آن صغار بر عهده ایشان بود. ایشان می‌گفت من در یک سفری که به عتبات یعنی کاظمین و کربلا و نجف مشرف شدم، حال و هوای آنجا من را برداشت. مشخص است دیگر، بالاخره جایی که معصوم علیه‌السلام در آنجا دفن است حال و هوایش با سایر جاهای دیگر فرق می‌کند. بعد در آن سفر در دل من خطور کرد که چه می‌شد که ما اصلا به طور کل، بار و بنه را برداریم و بیاییم در همین‌جا زندگی کنیم. و این نیت را من به کسی نگفتم حتی به عیالم. کم‌کم کم‌کم این نیت در من تقویت شد تا حدی که دیگر به مرتبه شوق رسید. در همان شب‌های آخر که می‌گفت ما در عتبات بودیم و می‌خواستیم به ایران برگردیم و دیگر اسباب‌هایمان را جمع کنیم و برویم در همان‌جا زندگی کنیم؛ ایشان می‌گفت من مرحوم پدرم را که مرد بسیار بزرگی بود در خواب دیدم و در کنارشان برادر کوچک من بود، برادر کوچک پنج شش ساله. می‌گفتند پدرم رو کرد به من و گفت فلانی! یک دست به سر این بکشی، از این‌که تمام عمرت را در عتبات سیر کنی ثوابش بیشتر است، یک دست کشیدن!