رابطه عیبپوشی با سیر و سلوک
8انسان باید هی از بار خودش کم کند نه اینکه به بار خودش اضافه کند. سالک آن کسی است که بارش سبک باشد؛ یعنی توجّه مردم نسبت به او در توجّه سوء نه توجّه به حُسن، توجّه مردم نسبت به او به توجّه سوء هی پایینتر باشد، مقدارش کمتر باشد هرچه این توجّه بیشتر باشد این بارش بیشتر است سنگینتر است، بیشتر خسته میشود بیشتر کسل میشود، بیشتر باید آن تبعاتش را پیگیری کند. فلهذا درست نیست که انسان بخواهد این مسئله و مطلب را به این کیفیت انجام بدهد.
این مقام ستّاریتی که انسان در پی اوست و ظهور آن ستّاریت پروردگار است این باعث میشود که انسان یک حالت وحدت و حالت همنوعی در درون او و در ذات او نسبت به همه افراد کمکم پیدا بشود. چون حفظ این قضیه انسان را جلو میبرد؛ یعنی وقتی که انسان یک مطلبی را افشا نکرد این باعث میشود که یک جنبه وحدتی بین او و بین افراد در این مسئله پیدا بشود. در قضیه بعد همینطور در قضیه بعد همینطور، کمکم نفس انسان آماده میشود برای اینکه آن حقیقت توحید بتواند در او تجلی کند.
لذا مسئله ستّاریت همانطوری که دیشب عرض کردم خیلی مسئله مهمّی است؛ یعنی برای حرکت سالک قضیه ستّاریت نقش مهمّی ایفا میکند و شاید کم موردی باشد که انسان بتواند استفاده کند مثل مسئله ستّاریت. همانطوری که در مقابلش کشف سرّ مؤمن و کشف افشا خلافی که یک مؤمن انجام میدهد اصلًا میتواند دودمان سلوک او را بر باد بدهد و ارتباط او را با پروردگار قطع کند و این همهاش به خاطر این است که درست عملی انجام داده در مقابل راه توحید. در توحید مسئله ستّاریت انسان را به وحدت میرساند، این آمده با افشای عمل و خطای مؤمن برخلاف آن دارد حرکت میکند. لذا این مسئله مسئله خیلی مهمّی است.
امام سجّاد علیه السّلام میفرمایند که طبیعت من بشری اینطوری است طبیعت من بشری، که تا وقتی که مطّلع نشوم که کسی میداند خودم را در حصن میبینم، در حفظ میبینم. ولی همینکه احساس بکنم این کاری که میخواهم انجام بدهم این یک وقتی این تقش در میآید به دنبالش نمیروم. از ناحیه خدا میدانم خدا ستّاریت دارد، ولی از ناحیه سایر افراد که ستّاریت ندارند، لذا در مقام حفظ بر میآیم و انجام نمیدهم. این مربوط به خلائق.

