معنای برهان الهی
4اصلا امکان ندارد اینطور باشد! امکان ندارد انسان نسبت به یک مطلبی اقدام کند و غرض از آن مطلب این باشد که آبروی مومنی را ببرد، او را پست کند، در پیش افراد موقعیتش را پایین بیاورد؛ گرچه به اسم خدا و تبلیغ باشد، که اینها همه کشک و همه اینها خدعهها و حیلههای شیطان است و در آن هنگام ارتباطش با خدا برقرار باشد، این امکان ندارد. در آن هنگامی که دارد این کار را انجام میدهد هر کلمهای که به نظرش بیاید، شیطان دارد الغا میکند؛ گرچه آیه قرآن باشد. هر عبارتی که به نظرش بیاید، آن الهام شیطان است؛ گرچه کلام نهجالبلاغه باشد. شیطان نهجالبلاغه را هم بلد است، از حفظ است و ما از حفظ نیستیم، ولی او از حفظ است. قرآن هم از حفظ است، صحیفه سجادیه را هم از حفظ است، مفاتیح را هم از اول تا آخر خوانده و همه اینها را از حفظ است؛ و خودش میآید و به ذهن آدم میآورد که فلان عبارت را اینجا بنویس، این را بنویس، برایت خوب است و تقویت میشود، این حرفت میماسد، جا میافتد. کلام نهجالبلاغة أمیرالمومنین است، اما شیطان آمده میگذارد اینجا، این را در اینجا بیاور. شعر حافظ است، اما شیطان آمده، حافظ را هم از برّ است، تمام غزلیاتش را بلد است، همه را خوب میداند چه قشنگ هم میخواند و میزند زیر آواز فلان شعر را بیاور، این را در اینجا بگو، این را در آنجا نقل کن. یکدفعه میبینید اوه! یک داستانی به نظرش آمد. خب عجب من از این داستان غافل بودم! که به نظرش آورد؟ شیطان به نظرش آورده است، جبرئیل که نمیآورد. جبرئیل که نمیآید آنجایی که تو داری روی هوای نفست و روی توهمات و اعتبارات و انانیتها و منیتها کار میکنی، کمکت کند. پس که کمک میکند؟! از دو حال خارج نیست یا مصدر این مطالب جنود الرحمان است و از آن مبدأ تراوش پیدا میکند و میآید و در نفوس مستقر میشود یا جنود الشیطان، از این دو تا که خارج نیست. جبرئیل که نمیآید! پس بنابراین که میآید؟ شیطان میآید.

