میزان ارزش عمل
6خدا رحمت کند مرحوم قاضی را! ایشان گاهی اوقات میفرمودند به دوستانشان که من ماتم گرفتم اگر آن دنیا نماز را از ما بردارند چه کار کنم؟! اگر آن دنیا بیایند بگویند دیگر لازم نیست نماز بخوانی ما چه کار کنیم؟! حالا ما میگوییم الهی شکر راحت شدیم و دیگر رفتیم آنجا و به مسائل دیگر بپردازیم. نماز برای این دنیا بود، نماز و روزه برای این دنیا بود و آن دنیا دیگر مطالب دیگری است و آثار نماز و برکاتش هست آنطرف. او دارد میگوید اگر نماز را از من گرفتند من چه کار کنم و این دنبال این است که میگوید الهی شکر، خدا دیگر آن طرف از ما تکلیف و چیز دیگری در این صورت نمیخواهد.
خب در نماز چه حالی برای او پیدا میشود که یک همچنین حرفی را میزند و چرا ما نمیزنیم؟ خب این یک مطلب است دیگر، یک همچنین شخصیتی که حرف هزل نمیزند، این چه احساسی دارد؟ واقعا من وقتیکه در خدمت مرحوم آقای حداد بودم و میدیدم نزدیک وقت نماز چه ظهر، چه مغرب، حال ایشان را که دارد تغییر میکند، یعنی اصلا حالشان و وضعشان [طوری بود که اینها] دیگر با کسی صحبت نمیکردند. مثلا در همان [لحظات] آخر و در همان اوقاتی که متصل به [اذان هست]، انگار همهاش در حال انتظار بودند که این فرصت دست بدهد و آن اتصال خاص آنها که دائم در اتصال بودند ولی آن اتصال خاص خب در نماز تفاوت میکند آن پیدا بشود.
خب چرا ما اینطور نیستیم؟ خب معلوم است که اینها در چه وضعیتی هستند، اینها اصلا در مقام تکلیف نیستند که خدا به اینها تکلیف کند. تکلیف از کلفَت است. کلفت یعنی فشار، یعنی در محذور قرار دادن. یعنی واقعا آن أمیرالمؤمنینی که نماز میخواند و متوجه نیست که در چه وضعیتی هست و با آن کیفیتی که نقل کردند و در تواریخ هست، این امیرالمؤمنین نمازش را براساس أمریة میخواند؟ چون خدا بر او واجب کرده میخواند و اگر واجب نمیکرد کاری ندارد میرود دنبال کارهای دیگر و مسائل دیگر؟! اینجاست که عبادت اصلا به طور کلی صورت دیگری پیدا میکند و فقط آن خواست محبوب برای او پیدا میشود.

