میزان ارزش عمل
5آنچه که پشت این عمل هست و آن نیتی که پشت این است آن مهم است برای انسان که انسان به آن هدف برسد و به آن نیت برسد تا جایی که خواست انسان به طور کل از میان برمیخیزد، دیگر انسان خواست ندارد، احساس میکند چون محبوب او این را میپسندد این به آن سمت میرود، نه اینکه تکلیفی آمده. محبوب او این را الان میپسندد، حالا چه به او امر بکند یا نکند.
یک وقتی یک شخصی از علما که اهل فلسفه و حکمت هست یک مطلبی نوشته بود و من تعجب کردم و مطلب راجع به این بود که به انبیاء و معصومین همان تکلیفی تعلق میگیرد که به ما تعلق میگیرد. این حرف اصلا غلط محض است! انبیا و معصومین از مرتبه تکلیف خارج شدند. یعنی امام ننشسته که ببیند خدا به او امر میکند که موقع نماز ظهر، نماز بخواند و او بلند شود و بخواند؛ او در به انتظار رسیدن وقت زوال ثانیه شماری میکند، دنبال تکلیف نیست. یعنی اگر خدا در همان موقع تکلیف را بردارد بگوید من امروز تکلیف را برداشتم خواستید بخوانید، نخواستید نخوانید؛ یعنی امام نمیخواند دیگر و تکلیف ندارد؟ دیگر خدا برداشته است.
یا اینکه نه برای او فرقی نمیکند و بلند میشود و نماز ظهر و عصرش را میخواند. او دنبال این نیست که از طرف خدا امریه بیاید، واجب است بر تو ای امام سجاد که الان نمازظهر را بخوانی و اگر نخوانی مستوجب عقاب خواهی شد. این ما هستیم که دنبال فرار از این مسائل هستیم و اگر بشود یک روزنهای پیدا بکنیم و خلاصه یک رکعت هم کمتر یک رکعت است، یک فرجهای هم به دست بیاوریم خلاصه یک سفری خداوند نصیب کند و دو رکعت شکسته و .... گفتند چه نتیجهای از سفرت گرفتی؟ گفت هیچی! فقط نتیجهاش این بود که نمازمان را دو رکعت خواندیم والّا هیچ گیرمان نیامد در این سفر. حالا دنبال این هستیم که یک مقداری از تکلیفمان کم بشود.

