میزان ارزش عمل
4این میآید و کار را خراب میکند. یعنی آن چیزی که باید بالا برود دیگر بالا نمیرود. چون نیت نیت کثرت است، کثرت که به سوی وحدت حرکت نمیکند، کثرت در عالم کثرت باقی میماند، در عالم تعلقات، در عالم جزئیات، در عالم تقیدات، در عالم ماده و عالم اعتبارات باقی میماند و به وحدت جلو نمیرود و حرکت نمیکند. پس چه بالا میرود؟ هیچ! انسان قربانی میکند ولی میبیند حالی برای او به دست نیامد و تغییری برای او پیدا نشد، سبک نشد، انبساط پیدا نکرد. چرا؟ چون انبساط و سبکی مربوط به بهجت و نور است درحالیکه قربانی او حامل نور نبوده و حامل کثرات و تعلّقات بوده است. کثرات هم برای کثرات است و چیزی در او اضافه نمیشود، عوض نمیشود.
انسان افطاری میدهد، خب افطاری مستحب است و این همه استحباب راجع به افطاری وارد است. و این همه روایاتی که داریم که کسی مومنی را در ماه مبارک افطار دهد ولو به قدری از خرما، و درست هم هست اینها و هست. حالا انسان میآید افطاری میدهد، بعد افراد را دعوت میکند میآیند اول یکی، ده تا، پنج تا، بیست تا، پنجاه تا، کمکم توسعه پیدا میکند بعد کمکم میشود افطاری فلان آقا، افطاری فلان آقا. سال بعد افطاری آقا، افطاری آقا رفتی؟! ما که توفیق داشتیم رفتیم، إنشاءلله که سال دیگر هم خدا قسمت شما بکند و شما هم بروید. شما نرفتید افطاری آقا؟ ما خدا توفیق داد رفتیم، شما رفتید، شما نرفتید، اینها چیست؟ اینها همه تخیلات و همه توهمات است.
یک وقت انسان نگاه میکند میبیند تمام این کارهایی که دارد انجام میدهد، همهاش برای دنیا شد، همهاش برای این و آن و حرفهای این و آن و مسائل این و آن شد. خب نکند دیگر، برای چه خودش را معطل میکند! وقتیکه دارد میبیند وضع به این کیفیت دارد جلو میرود، خب چرا باید انجام بدهد؟ انسان از هر جا میخواهد قطع کند و جلویش را بگیرد تا جلوتر نرود.

