میزان ارزش عمل
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسم اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
امروز داشتم یک مقالهای را میخواندم، انسان از این مقالهها که میخواند، از این نوشتههایی که مینویسند از همان خط اول و دوم و سوم و چهارم میتواند پی ببرد که روند قلم به چه سمتی است و مقصود نویسنده از نوشتن این مقاله چه هدفی است.
این نویسنده در ذهن خودش و در فکر خودش چه بخواهد و چه نخواهد در ترکیب کلمات و ترکیب جمله به نحوی عمل میکند که آن خواست خودش و منظور خودش و هدف خودش را در این کلمات و در این جملات چه بخواهد و چه نخواهد مطرح میکند. و انسان متوجه میشود که این قلم یک قلم صادقانه است یا قلمی است که قلم تزویر است، قلم خدعه است و قلمی است که برای تحریف واقعه و حادثه و یک حقیقت، آن قلم به کار گرفته شده است؛ مشخص است.
خیلی برایم جالب بود وقتی که این مقاله را میخواندم، البته یک مقداری را خواندیم دیگر بقیهاش را گفتیم وقت ما و عمر ما ارزش این را ندارد که به این مسائل انسان بپردازد. به یاد حرف مرحوم پدرمان افتادم خدا رحمتشان کند که میفرمودند: انسان یک عمری خیال میکند که به دنبال خدا دارد میرود، سنگ خدا را به سینه میزند، عبادت خدا را انجام میدهد، مردم را دعوت به خدا میکند و دعوت به رضای الهی و رضوان الهی میکند و در آخر عمر میفهمد همه اینها برای نفس و هوای نفسش بوده و هیچ در دست ندارد. صفر الکفّ از این دنیا به آن دنیا حرکت میکند و عمر خودش را تباه کرده است، عمر خود را ضایع کرده و خدا هم عمر دوباره به انسان نمیدهد، یک عمر بیشتر نمیدهد، قاعدهای دیگر ندارد، تنبه و تذکر دیگر در آنجا نتیجهای ندارد.

