قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات
9این چیزهایی که واقعا ما در دوران حکومت شاه در زمانهای قدیم میدیدیم. باور کنید ما میگفتیم اصلا مگر امکان دارد، مگر امکان دارد یک روزی این دستگاه و این حکومت و این امنیت و شاه برود و به هم بریزد، اصلا به مخیلهمان نمیآمد. یعنی وقتی آنچنان اینها با نیروی شیطانی و اهریمنی، بر فضا و بر جوّ، سلطه و حکومت داشتند، میگفتیم آقا این حرفها چیست؟! ولی وقتی اراده پروردگار میآید و مشیت او میآید، دیگر تانک سرش نمیشود، توپ سرش نمیشود، طیاره سرش نمیشود، اراده و مشیت خدا آمد و ریخت به هم و در هم شکست و دمار از ظالمین درآورد. بله!
آن نرفته نوبت شخص دیگر شد. در زمان حکومت همین صدام واقعا قضیه عجیب بود. یعنی اگر یک در میلیون احتمال به هم ریختن اوضاع شاه را میدادیم، نسبت به این صدام آن یک در میلیون را هم احتمال نمیدادیم، او چه جانوری بود؟ واقعا یک جانوری بود که میگفتیم نعوذ باللَه، نعوذ باللَه ملائکه هم از عهدهاش شاید برنیایند شوخی میکنیم دیگر این دیگر یک جانوری است که آقا مگر میشود، به یک شب ریخت همه چیز به هم.
من یک وقت داشتم نگاه میکردم و گوش میدادم، البته یک برنامهای بود مربوط به همان زمانهایی که داشتند در آن سازمانها [از خودشان دفاع میکردند.] آن نمایندهاش داشت صحبت میکرد در همان سازمان ملل و من گوش میدادم و میگفت که بابا شما بیایید یک سلاح پیدا کنید، یکی از این چیزهایی که میگویید، سلاح کشتار جمعی پیدا کنید، هر کاری خواستید بکنید. میگفتند: نه خیر! شما داری و باید هم بروی. من گفتم پرونده این دیگر بسته شده است و هر چه زور بزند، دیگر فایدهای ندارد. از آن بالا دیگر این قضیه و پروندهاش مهر خورده، حالا هر چه میخواهد بگوید و همینطور هم شد. آمد و آمد و زدند و ریختند، حالا نمیدانم بود یا نبود ما که خبر نداریم، ولی بالاخره دیگر پیچیده شده بود، کارنامهاش پیچیده شده بود.

