قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات
7خب اصحاب نقل میکنند که در کنار بیابان میرفتند، در کنار یک درختی میرفتند، وقتیکه متوجه میشدند، میدیدند که یکی از این ائمه در حال راز و نیاز است. مگر أمیرالمؤمنین نمیرفت در بیرون مدینه در نخلستانها و حتی بعضیها تعقیب میکردند حضرت را، چون ایشان دشمن داشتند و احتمال خوف میدادند که بیایند صدمه و ضرر برسانند. کمیل مگر دنبال حضرت راه نیافتاد، اصبغ بن نباته مگر نمیگوید که در بعضی از شبها که رفتم، صدای مناجات میشنیدم و امثال ذلک. خب اینها را ائمه اگر میخواستند برای ما بگویند، دیگر در نخلستان رفتنشان برای چه بود؟ دیگر در نیمههای شب دست به سِتار کعبه و پرده کعبه گرفتن و آن اشعار و آن مناجاتی که اصمعی نقل میکند از علیبن الحسین، برای چه بود؟ یعنی تا چقدر ما سر خودمان را در برف کنیم و نخواهیم به این مفاهیم و به این مطالب برسیم و هی بخواهیم با لیت و لعل و نمیدانم و شاید، از یک همچنین معانی عمیق و رشیق و رقیق که باید نشست ساعتها دربارهاش فکر کرد، [دست برداریم و به سادگی بگذریم].
گاهی اوقات میشود، بعضی از اوقات میشود، بعضی از این فقرات را همینطور که تنها هستم و در تنهایی خودم [بر روی آنها تأمل میکنم]، وقتی یادم میآید یکدفعه نگاه میکنم میبینم دو ساعت گذشته است و من در یک مفهوم این عبارت همینطور دارم حرکت میکنم و سیر میکنم و هر چه جلو میروم باز میبینم که امام جلوتر از من است و او جلوتر از من است، یکدفعه میبینم عجب این معنا روشن شد. خب پس معلوم است که او جلوتر از من است. باز همینطور معنای جدید، معنای جدید به ذهن میآید.
نشستهایم و میگوییم آقا امام اینها را برای ما گفته، در مورد خودش که این حرفها نیست. چرا نیست؟ چرا ما نباید این حقیقت توحید را در همه مراتب وجود تسرّی بدهیم و ساری و جاری کنیم. برای چه؟ این ظلمی است که ما داریم به مکتب ائمه علیهمالسلام روا میداریم که وظیفه و آن موقعیتی را که آنها در پی آن بودند، مسئولیتی را که در پی آن بودند، ما آن مسئولیت را خراب میکنیم و آن مسئولیت را از آنها میگیریم و اینها را تبدیل به یک انسانهای روباتگونه میکنیم که فقط در این دنیا آمدند و همینطور یک سری مطالبی را گفتند که نه خودشان عمل میکردند و نه نسبت به این مطالب آنها راه داشتند، فقط برای ما گفتند و بعد هم گذاشتند و رفتند و همین!

