اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات

14073
سال 1436
نسخه عربی

قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات

3
  • می‌گویند یک وقت شیخ حرّ عاملی رفته بود پیش شاه عباس، و شیخ بهائی او را آورده بود که ایشان هم برود و گفته بود من می‌خواهم شاه عباس را ببینم و او گفته بود خب بیا با هم برویم. خب‌ شیخ بهائی مرد بزرگی بود، از جبل عامل لبنان آمده بود، این‌ها خب مسائلی می‌دانستند و رعایت‌هایی داشتند، خلاصه حفظ و حدود را رعایت می‌کردند. اما شیخ حرّ عاملی نه! او حرّ بود و بر وزن لر (مزاح) لذا خیلی راحت بود و آمد پیش شاه عباس نشست و شروع کرد با شاه عباس حرف زدن و خودمانی شدن، انگار نه انگار این شاه است و خیر سرش تاجی دارد. شاه عباس رو کرد به او و گفت بین حرّ و بین خر چقدر فاصله است؟ گفت: به اندازه یک جانماز! یعنی یک متر فاصله بیشتر نبود! یعنی تو خر هستی و من هم حرّ هستم و فاصله ما یک جانماز است و یک متر. حالا این یک جورش بود دیگر، این هم یک قسمش بود دیگر، ایشان هم حضرت شاه عباس دیگر به روی مبارکش نیاورد، چون خودش گفته بود و می‌خواست نگوید، حالا که گفته بگذار بخورد.

  • گاهی اوقات هم این خوردن‌ها خوب است. بله! این خوردن‌ها آدم را از آن عرش می‌کشاند پایین، آخر آدم خیلی برود بالا می‌زند دیگر به خدا و این کله‌اش می‌خورد به عرش! خلاصه دیگر به خدا که هیچی، گاهی اوقات ما از خدا هم رد می‌شویم، یعنی رد می‌کنیم خدا را، دیگر نمی‌دانیم بالاتر از مقام هوهویت هم، مقامی هست یا نه؟ ظاهرا ما هم آنجا یک مقامی هم برای خودمان آن بالا باز می‌کنیم و از هوهویت هم می‌زنیم آن‌طرف‌تر و می‌رویم بالاتر. فلهذا بعضی از اوقات هم یک هم‌چنین چیزهایی خوب است برای ماها. بله! یک وقتی یادمان نرود که وقتی ما را در آن قبر می‌گذارند، بعد از دو روز دیگر خاک قبر را نمی‌توانند بزنند کنار، این را باید یادمان نرود. خدا به داد برسد از این همه انانیت که چطور انسان را می‌گیرد.