قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات
17بعد قرار شد که یک شخصی، یک مطلبی را از آن مرحوم به گوش ایشان برساند. من گفتم که آقا! فلان کس میخواهد بیاید و از ایشان یک مطلبی را به شما بگوید. ایشان گفتند بگو عصر ساعت فلان بیاید. آن شخص یعنی همان واسطه آمد. و ایشان به من فرمودند که تو هم بیا. خلاصه ما سه نفری وارد همان حسینیه بالا در همان منزل ایشان شدیم، وقتیکه وارد آن حسینیه شدیم، من دیدم ایشان در را بستند. هیچ وقت ایشان در را نمیبستند، همیشه مهمان که میآمد، در باز بود و ما میرفتیم و میآمدیم و چایی میبردیم و در باز بود و کسانی که آمده بودند مشخص بودند. من سراغ ندارم که یک وقتی برای ایشان مهمانی آمده باشد و درِ حسنیه بسته باشد و ایشان در را بسته باشد. همیشه آن در باز بود و خودشان هم جایشان مشخص بود که کجا مینشینند.
ما سه نفری وارد شدیم. ایشان به این اکتفا نکردند که در را ببندند، رفتند، رفتند جلو، جلو، جلو تا آن آخر مجلس، دم منبر آنجا گرفتند نشستند که اصلا صدا نرود، به هیچ وجه نه تنها در بسته باشد، بلکه ما هم که صحبت میکنیم یعنی من که واسطه بودم در این قضیه و آن شخصی هم که به عنوان واسطه از طرف او آمده بود و میخواست یک مطلبی را بگوید، رفتیم در آنجا نشستیم. بعد یک مرتبه آقا به ما فرمودند: آهسته صحبت کنید! یعنی هم فاصله کم باشد، هم در بسته باشد و هم آهسته صحبت کنید. چرا؟ که یک وقتی ما صحبتی نکنیم که آبروی یک مومن در بین رفقای خودش و شخصی که راه رفته، ریشی سفید کرده و در میان افراد عزت و احترام دارد، دارای شخصیتی است، حالا به خاطر یک خطایی که کرده و بر آن خطایش هم پافشاری کرده و بارها هم ایشان تذکر دادند نکن! نکن! و بالاخره مجبور شدند که این عمل تربیتی و این مسأله سلوکی و تزکیه را نسبت به ایشان انجام بدهند، آبرویش برود. حالا که انجام میدهند باید حدود محفوظ باشد، ثغور باید محفوظ باشد، شئون یک شخص باید محفوظ باشد کسی نباید اطلاع پیدا کند.

