قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات
10و خوب این قضیه یادم است و خوب این مسأله یادم است، وقتیکه آن مسئول عراق در سازمان ملل آمد، وقتیکه به هم ریختند و دیگر آمدند و آمریکاییها گرفتند و همه چیز را در بغداد و غیره تصرف کردند، از او پرسیدند که آدم واقعا اصلا میماند، یعنی اینها همه برای انسان عبرت است، قضیه فقط مربوط به آنها نیست، بلکه برای تک تک ما، تک تک ما، در این دنیا میآید، حالا یا به حکومت برسیم یا نرسیم، بالاخره یک روزی انتها داریم و یک روزی پرونده ما تمام میشود و این قانون استثنا نداشته و تا به حال هم استثنا نداشته و از این به بعد هم ندارد خب نظر شما چیست؟ آمریکا آمد گرفت و همه چیز را گرفت و بغداد را گرفت و این هم درآمد گفت:The play is finished بازی تمام شد. گفتند این همین است، بازی تمام شد! و همه اینها بازی بوده که این بیچاره برود و ما اینجا سرکار بودیم. هی آنجا زیاد میشد، یک خرده اینجا کم میشد، قضیه این است که بازی تمام شد. این بازی برای ما هم هست، یک روزی هم برای ما تمام میشود، برای همه تمام میشود، تمام شدن محکم، این قضیه به این کیفیت و اینها آمدند راه را برای ما نشان دادند که آقاجان مطلب این است.
خب امام علیهالسلام دارد به خدا میگوید خدایا تو این هستی و من هم این هستم. وقتی همه را بیان کرد، حالا میخواهد لحنش را عوض کند، میگوید خدایا این مقام و موقعیتی که تو داری و این وضعیتی که من دارم، حالا بیا خدایا با من اینطور رفتار کن! لذا لحنش را از «یا» که دلالت بر ندای بعید است میآورد به «أی» که دلالت بر ندای قریب و نزدیک میکند. ای خدا! ای خدایی که تو اینطور هستی! ای خدا که کنار من هستی! حالا که تو آن خدایی که دارای عظمت هستی و دارای آن عزّ و دارای آن کبریائیت و دارای آن رفعت و دارای آن مقام اطلاقی و مقام سرمدی و مقام صمدی که هیچ چیزی را در خود نمیپذیری و من بنده صفرِ هیچ و پوچ که اراده ندارم و اختیار ندارم و همه چیز من تو هستی؛ حالا ای خدا بیا این کار را با من انجام بده: أی رب جللنی بسترک! خدایا بیا با آن مقام ستّاریتت ما را هم بپوشان، چشمت را درویش کن! وقتی به ما میرسی، چشمت را اینطوری باز نکن، چشمت را اینطوری ببند، یک کمی روی هم بگذار.

