قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات
4خب این اقتضاء مقام سلطنت است، مقام منیع سلطنت اینطور امر فرمودند، مقام منیع زعامت اینطور مقرر فرمودند، مقام منیع چه اینطور فرمودند. بله! این عبارتها را ما به نکیر و منکر نمیتوانیم تحویل بدهیم، آنها مقام منیع دیگر سرشان نمیشود، باید برویم یک عبارتهایی یاد بگیریم که بتوانیم از پس نکیر و منکر بربیاییم، از عهده آن اگر توانستیم بربیاییم آن شب اول قبر، خب رد شدیم، و الا با این عبارتها و با این اصطلاحات و تبسم بر لب و بله، رضایت خاطر، آن طرفمان معلوم نیست به چه روزی خواهد گذشت. نسبت به این قضیه مسأله همین است، مطلب همین است.
میگویند نادرشاه وقتیکه میرفت شکار، به دور و بریها میگفت، وقتی ما میرویم شکار من نادرقلی هستم، آنجا نادرشاه نیستم؛ وقتی میآییم در پایتخت و روی تخت مینشینیم، نادرشاه هستم. یکی از این درباریها آمد و خُنَکبازی دربیاورد؛ جلوی همه برداشت و به او گفت نادرقلی، او هم همانجا گردنش را زد و اصلا معطل نکرد. گفت: نادرقلی برای شکار است نه برای پایتخت و اینجا. او از حدود و از خط قرمز خارج شد و کسی که از خط قرمز بگذرد، دیگر مسائل بر عهده خودش است.
در اینجا هم همینطور است. امام علیهالسلام وقتیکه میخواهد بین خودش و بین پروردگار مناجات کند، در معرفی خودش و خدا، رعایت این مسأله را میکند که خدا در چه مرتبهای هست، در چه افقی هست و در چه عالمی هست، و اصلا اسم عالم، غلط است برای این مرتبه الوهیت، که او فوق مرتبه است و او موجد مرتبه است و موجد افق است و آفاق است، خدا که مرتبه ندارد.
از خدای متعال و آن مقام هوهویتش که در آن مقام لااسم و لارسم و لاحدّ و لاقید و لانعت و لاوصف است و هیچ در آنجا راه ندارد، تعبیر به مقام هو میکنند. هو یعنی او، که ضمیر اشاره به یک ذاتِ غیب و یک حقیقت دور دست و دور از تفکر، دور از تعقل و دور از اعتبار و دور از توهم و دور از اشاره و دور از حس و امثال ذلک میکند که از او تعبیر به هو میکنند. هو یعنی او، او، آن شخص، آن ذات، آن حقیقتی که از اسم خارج است، از اتصاف خارج است، از ظهور خارج است، خارج از ظهور است، ظهور تازه در مرتبه مادون اوست، ظهور در مرتبه ابراز وجود اوست، پس او خارج و بالاتر و عمیقتر است از ظهور و بروزی که دارد. این میشود مقامِ هو.

