امید عامل اصلی حرکت سالک
7مگر زمان مرحوم آقا نمیگفتند، عجب آقایی است چقدر بهاء دارد، چقدر خوشاخلاق است چه اخلاق خوبی دارد. به به، گریه میکردند. این آقا را خودمان دیدیم که دست بچه پنج ساله را داشت میبوسید ای وای ای وای! بله ایشان این کار را میکرد تو چه گیرت آمد؟! همین: چه آقای خوبی؟ چه شد؟ خب این آقا رفت، تو چه گیرت آمد؟ تو چه درکی کردی، تو چه مرامی از او یاد گرفتی؟ تو چه استقامتی از او آموختی؟ تو چه اتقانی از او درس گرفتی؟ تو چه ثباتی از مرام او در پیش گرفتی؟ چه در جان تو نشست؟ همینقدر آن چیزهایی که به نفعت است آن چیزهایی که به ضررت است یواشکی خداحافظ شما این را یاد گرفتی؟
تا آنجاییکه به نفعمان است و آب هم از آب تکان نمیخورد پای کار هستیم، آنجاییکه نه ممکن است برایمان حرف در بیاورند ممکن است برایمان مشکلاتی ایجاد شود. احترام خودمان را نگه داریم، آبروی خودمان را نگه داریم در این حدود، خب اصحاب پیغمبر هم همین بودند! بین تو و بین آن اصحاب پیغمبر چه فرقی کرد؟! آنها هم همین، عجب آقای خوبی، عجب پیغمبر خوبی، نگاه کن نگاه کن دارد میآید مسجد، برود برای مسجد، این بچهها دورش را گرفتند نمیگذارند برود این هم دارد با بچهها بازی میکند حالا وقت ظهر و نماز هم گذشته بچهها ول نمیکنند.
بچه میشناسد، بچه صاحبش را میشناسد، باطنش را میشناسد، چرا سراغ بقیه نمیرود؟ سراغ پیغمبر میرود، میدانند آن بقیه چه باطنی دارند. پیغمبر میبیند از دست اینها راحت نمیشود بالاخره به یکی از این اصحاب میگوید: بابا من در جیبم چیزی ندارم تو در خانه ببینید چیزی پیدا میکنید، رفتند چند تا گردو پیدا کردند و آوردند پیغمبر دادند به اینها و خداحافظ شما آنها هم رضایت دادند بنشینند گردوها را بخورند تا اینکه پیغمبر برود نمازش را بخواند. چقدر پیغمبر با اخلاقی، چقدر متواضعی نگاه کن با بچهها چطور رفتار میکند، با اینها چطور برخورد میکند هیچ نمیگوید من پیغمبرم.

