امید عامل اصلی حرکت سالک
4این روایاتی که شما دارید إنَّ المَلائکة لَتَضَعُ أجنِحَتَها لِطَالِبِ العِلم1 این حدیث از پیغمبر است که ملائکه بالهایشان را برای طالب علم پهن میکنند، یعنی این افراد میآیند بر بال ملائکه مینشینند، ملائکه آنها را در برمیگیرند، وقتی یک ملک انسان را در برمیگیرد افکارش در اختیار ملک خواهد بود، تصوّراتش تصوّرات ملائکهای خواهد بود، تصدیقاتش تصدیقاتی است که از طرف ملائکه به او القاء میشود. نفسش، روحش، سرّش، ضمیرش، حرکاتش، تصرفاتش وقوف و سکونش، راهش همه چیز بر اساس آن القائات و براساس آن حقایق وحیانی است چون ملائکه هم وحی دارند دیگر، آنها هم وحی دارند.
آن وحی خاصی که مربوط به پیغمبران است آن مربوط به شریعت است نه مربوط به افاضه علوم وحیانی، آن نسبت به همه است، چطور اینکه خلافش هم هست، در آیه قرآن مگر نداریم؟ وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ الأنعام، ١٢١، که این نکته مقابلش است، شیاطین به اولیاء خودشان به دوستداران خودشان وحی میفرستند آنها هم اهل وحی هستند شیاطین هم وحی میکنند آنها هم میگویند ما چه کم داریم؟! چطور ملائکه وحی بیاورند ما نیاوریم؟ منتها آدمش باید [باشد] ما باید یک آدم مستعدّی پیدا کنیم برای وحی، به سلمان که ما نمیتوانیم وحی بفرستیم به اباذر که نمیتوانیم، مجبور هستیم برویم به عمر و ابوبکر و مغیرةبنشعبه و خالدبنولید و اینها وحی بفرستیم و وحی میفرستند و آنها هم قبول میکنند! تلقی وحی خودش یک مسئله کلامی و بسیار مهم است که یک نبی الهی چطور وحی را تلقی میکند، قبول میکند و میپذیرد و نگه میدارد و حفظ میکند و به اهلش میرساند، آنها هم همینطور وحی که شیاطین برای آنها میفرستند آنها قشنگ قبول میکنند و تلقی میکنند و حفظ میکنند و موبهمو اجرا میکنند بله! شب تا صبح آن وحی میفرستد، صبح تا شب این میرود اجرا میکند!
این کارها و اجراهایی که خیلیها انجام میدهند این وحی برای شب است، شب آن جناب شیاطین وحی را میفرستند صبح هم که آقا از خوابش بلند میشود نماز خوانده نخوانده بلند میشود این وحی را میرود و به اهلش میرساند. آقا راستی من دیشب یک همچنین چیزی در نظرم آمد خب بدبخت این که در نظرت آمد وحی شیطان بود، آمده در نظرم که این کار را انجام بدهیم بیا با هم برویم این کار را بکنیم، این مقاله را برویم بنویسیم این اعلان بکنیم این مسئله را بگوییم، فلانی را مفتضح کنیم اینها همه وحی است.
- الكافى، ج ١، ص ٣٤.

